آذربايجان تاريخي و محدودة آن از نظر مورخين !
گرچه در تاريخ ناحية بين دو رود کُر و اَرَس«الران», «ارّان» و «آران» ناميده شده و در نوشته بعضي از مورخين نيز به تنهايي و به عنوان ايالت مستقل, از آن ياد شده است ولي اين ناحيه همواره بخشي از آذربايجان بوده و چون منطقة نسبتاً گرمسيري هم هست در فرهنگ مردم آذربايجان «آران» به منطقة گرمسير و غيرکوهستاني نيز گفته ميشود.
عنايت اله رضا از مخالفين نام آذربايجان در شمال رود ارس در پيشگفتار کتاب « آذربايجان و اران» مينويسد:
«ماه ژوئن سال ۱۹۱۸ سران حزب مساوات, دولتي در قفقاز پديد آوردند و نام بخشي از سرزمين مذکور را که بر آن فرمان ميراندند «جمهوري آذربايجان» ناميدند. حزب مساوات که عنوان اصلي آن «حزب دموکراتيک اسلامي مساوات» بود, به سال ۱۹۱۱ ميلادي در شهر باکو تأسيس يافت. هدف اين حزب ايجاد کشور اسلامي بزرگ و واحد تحت رهبري ترکان آسياي صغير بود. حزب مذکور که از سياست «پان تورکيستها» پيروي ميکرد و طرفدار «وحدت» همة ترکي زبانان جهان در «ملتي واحد» بود, در ماه ژوئن سال ۱۹۱۷ به «حزب فدراليستهاي ترک» پيوست و با حزب مذکور کنگرهاي متحد ترتيب داد. در نوامبر سال ۱۹۱۷ نخستين کنگره حزب مساواتيان قفقاز برگزار شد و از اين پس «حزب دموکراتيک فدراليستهاي مساواتي ترک» نام گرفت.» حزب مذکور, در ماه ژوئن ۱۹۱۸ استقلال بخشي از قفقاز را, زير عنوان «جمهوري مستقل آذربايجان» اعلام کرد. حال آنکه نام اين سرزمين هيچوقت آذربايجان نبود. حدود دو سال بعد, در تاريخ بيست و هشتم ماه آوريل سال ۱۹۲۰ دولت مساوات ساقط و منقرض شد و بلشويکها قفقاز را به تصرف درآوردند و دوباره سرزمين مذکور ضميمة خاک روسيه گرديد. در اين روزگار دولت روسيه شوروي بر سرزمين قفقاز فرمانروايي يافت. دولت جديد روسيه شوروي که هنوز در آن زمان نامِ «اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي» بر کشور خود ننهاده بود, نام آذربايجان را همچنان بر بخشي از قفقاز باقي نگاه داشت. پس از چندي «جمهوري آذربايجان» به نام «جمهوري سوسياليستي آذربايجان» ناميده شد. . .
با گذاردن نام «آذربايجان» بر بخشي از قفقاز, انديشهاي تازه نيز عنوان شد مبني بر اينکه گويا «آذربايجان سرزميني است دو نيم گشته که بخشي در شمال و بخشي در جنوب رود ارس نهاده شده است.» نخست در قفقاز و پس از آنگاه در ايران, تني چند از شاعران, نويسندگان, از اين جدايي نالهها سر دادند و از روزگار, گلهها کردند. . .
برخي از مورخين و نويسندگان شوروي, در کتابها و نوشتههاي خويش, اين عنوانهاي مجعول و نادرست را چندان بکار گرفتند که نسل جوان ما از راه درست منحرف شده و از حقيقت ماجرا دور و بيخبر مانده است. »[2].
احمد کسروي هم در کتاب شهرياران گمنام مينويسد:
«شگفت است که آران را اکنون آذربايجان ميخوانند. با آنکه آذربايجان يا آذربايگان نام سرزمين ديگريست که در پهلوُي آران و بزرگتر و شناستر از آن ميباشد و از ديرين زمان که آگاهي در دست هست همواره اين دو سرزمين از هم جدا بوده و هيچگاه نام آذربايجان بر اران گفته نشده است. ما تا کنون ندانستهايم که برادران آراني ما که حکومت آزادي براي سرزمين خود بر پا کرده ميخواستند نامي نيز بر آنجا بگذراند براي چه نام تاريخي و کهن خود را کنار نهاده دست يغما به سوي آذربايگان دراز کردند؟ ! و چه سودي را از اين کار شگفت خود اميدوار بودند؟ !»[3].
در کتاب «آذربايجان و نغمههاي تازه استعمارگران» هم راجع به نام آذربايجان چنين آمده است:
«. . . باين ترتيب سرزمينهاي واقع در شمال رود ارس که مرز فعلي ايران و شوروي نيز بشمار ميرود از سال ۱۸۲۸ ميلادي رسماً ضميمة امپراطوري روسيه شد. ولي چه در اين تاريخ و چه قبل ازآن هرگز سرزميني که امروز از آن بنام آذربايجان شوروي ياد ميشود چنين نامي نداشته است. . . براي نخستين بار نام «آذربايجان» در سال ۱۹۱۸ و به دنبال انقلاب در روسيه بر بخشي از سرزمينهاي جنوبي قفقاز اطلاق شد. . . »[4].
دکتر تورج اتابکي نيز مثل کسروي, عنايتاله رضا و کسرويستهاي ديگر مرز شمالي آذربايجان را رود ارس دانسته در کتاب «آذربايجان در ايران معاصر» مينويسد:
«جغرافي نويسان مسلمان, آذربايجان را از جنوب به زنجان, از خاور به ديلمستان, طارم و گيلان, از باختر به فارسان يا وارادان محدود دانسته و رودخانة ارس را نيز مرز شمالي اين منطقه شمردهاند. همچنانکه از اين تعريف بر ميآيد منطقهاي که امروزه جمهوري آذربايجان (يعني جمهوري سوسياليستي آذربايجان شوروي سابق) خوانده ميشود جزء مرزهاي جغرافيايي آذربايجان قديم نبوده است.»[5].
اغلب پانآريائيستها و ناسيوناليستهاي افراطي فارس بر جدايي نام سرزميني که در شمال رود ارس قرار دارد با سرزمينهايي که در جنوب اين رود واقع است اصرار دارند, در حاليکه تاريخ واقعيتها را به گونهاي ديگر بيان ميکند!
به نظر ميرسد زمانيکه در تاريخ, از آذربايجان و اران به عنوان دو ايالت جدا از هم ياد ميشود, «آذربايجان» علاوه بر اينکه نام مملکت بزرگي را که از اراک و همدان و زنجان گرفته تا دربند قفقاز را شامل ميشده و دو ولايت اران و شيروان هم در محدودة اين مملکت قرار ميگرفته است به نام ولايتي هم اتلاق ميشده که شهرهاي اين ولايت در جنوب رود ارس قرار داشته و در بيشتر موارد شهرهاي استانهاي امروزي آذربايجان شرقي, آذربايجان غربي, اردبيل, زنجان, همدان, قزوين, مرکزي و قسمتي از استان تهران جزء اين ولايت به حساب ميآمده است؛ چنانچه در «برهان قاطع» در مورد رود ارس چنين آمده است: رودي است که بين آذربايجان و اران جاري است. ولي باز در همان کتاب در جلد اوّل صفحه ۹۶ آمده است: اران نام ولايتي است از آذربايجان که گنجه و بردعه از اعمال آن است.
از نوشتههاي فوق چنين استنباط ميگردد هنگاميکه از آذربايجان به عنوان ولايت ياد ميشود, اران همسايه آذربايجان است, و هنگاميکه از آذربايجان به عنوان مملکت سخن به ميان ميآيد «اران» ولايتي از ولايات مملکت آذربايجان به حساب ميآيد.
آنچه مسلم است در تاريخ هر جا نامي از اران به ميان آمده اغلب به مناطق و شهرهايي اطلاق شده است که در بين دو رود کر و ارس قرار داشته و مناطق و شهرهاي خارج از بين اين دو رود, از جمله ايالات شيروان و موغان که قسمت مهم جمهوري آذربايجان فعلي را تشکيل ميدهند و پايتخت کنوني آن باکو هم از شهرهاي ايالت شيروان قديم است جزء نواحي اران به حساب نميآمده است. ابنحوقل (قرن چهارم هجري) که کشورهاي اسلامي را از شرق تا غرب پيموده, در نقشهاي «صوره ارمينيه و آذربايجان و الران» را يک جا کشيده, خاطر نشان ساخته است که «من اينها را يک اقليم بر شمردم, تا آنجا که من ديدهام در تحت حکومت يک تن بوده است.».[6]
همو مينويسد: « آذربايجان محدود است از طرف مشرق به جبال و ديلم [گيلان و مازندران] و غرب درياي خزر, و از طرف مغرب به حدود ارمن و اللان و اندکي از حدود جزيره [بينالنهرين], و از طرف شمال به اللان[7] و جبال قبق (قفقاز) و از طرف جنوب به حدود عراق [اراک] و اندکي از حدود جزيره».[8]
پيداست که در اينجا ابن حوقل حتي آذربايجان را نه به عنوان يک مملکت, بلکه به عنوان يک ولايت به حساب آورده است که محدودة آن تا کوههاي قفقاز و دربند ادامه داشته و مناطق شيروان و موغان (قسمت مهمي از جمهوري آذربايجان فعلي) را هم در بر ميگرفته است!
وي سه ولايت آذربايجان و الران و ارمنيه را يک مملکت و يا يک سرزمين دانسته که حکومت آن در دست يک فرد بوده و ابنحوقل به مجموعة اين سه ولايت نامي ننهاده و تنها آنها را «يک اقليم» به حساب آورده است.
مقدسي, که اثر خود را حدود يک قرن پس از اصطخري و در حدود ۷۰ سال پس از «صوره الارض» و «حدودالعالم» و در حدود سال ۴۳۸ هـ ق تأليف کرده, سه خطة مورد بحث را مانند مؤلف ياد شده با هم آورده, متذکر شده است که «من اين سرزمين (رحاب) را به سه حوزه بخش کردهام؛ نخستين آنها از بالاي درياچه, اران است؛ سپس ارمنيه و در پايان آذربايجان باشد.».
براي آن سه سرزمين نيز يک جا نام رحاب (فراخ) را برگزيده و دربارة سبب گزينش خود در وصف آن منطقه چنين نوشته است: «چون سرزمين بزرگ و زيبا, پرميوه و انگور بود شهرهايش مانند موقان, خلاط [شمال درياچة وان] و تبريز همانند عراق داراي نرخ ارزان, درختان سردرهم کشيده, نهرهاي روان, کوههاي عسل, دشتهاي آبادان, دمنهاي پر از گوسفند ميبود و من برايش نامي نيافتم که همه خورههايش را در بر گيرد؛ پس آنرا رحاب ناميدم. از سرزمينهاي کشور اسلام است و دژ مسلمانان در برابر روم به شمار ميآيد. . . ».[9]
در حالي که ساير مورخين از آن جمله ياقوت حموي سرزميني را که در محدودة دو ولايت آذربايجان و اران قرار دارد, «مملکت آذربايجان» ناميده است.[10] همين مورخ بعد از نام بردن از مملکت آذربايجان, پايتخت (دارالحکومه) آنرا که تبريز باشد معين کرده است؛[11] در حالي که وقتي صحبت از شيروان و ارّان به ميان آورده آنها را ولايت ارّان و شيروان ناميده و از شهرهاي مهم آنها ياد کرده نه پايتخت و دارالحکومه آنها.[12]
عنايتاله رضا نويسنده کتاب «آذربايجان و اران» که عضو حزب توده ايران و مخالف رژيم پهلوي بود در سال ۱۳۲۵ به شوروي گريخت و در دانشکده حزب کمونيست آن کشور به تحصيل پرداخت. در سال ۱۳۳۶ به کشور مائوئيستي چين رفته در آن کشور اقامت گزيد, امّا به زندگي در کشور مائو و ايدئولوژي مائوئيستي نيز رضايت نداد و بار ديگر به شوروي برگشت. در نهايت دشمن رژيم پهلوي در سال ۱۳۴۸ به ايران برگشت و به تدريس در دانشگاهها پرداخت !!؟
وي در سال ۱۳۶۰ به نوشتن کتاب «آذربايجان و اران» اقدام نمود تا ثابت کند در طول تاريخ, اران منطقهاي بوده است جدا از آذربايجان و نام آذربايجان هيچوقت شامل شمال رود ارس نبوده است ![13]
وي در مورد نوشته ياقوت حموي در معجمالبلدان چنين نظر ميدهد:
«ياقوت حموي که به سدة هفتم هجري ميزيسته در کتاب «معجمالبلدان» پيرامون اران چنين نوشته است «اران نامي است ايراني, داراي سرزميني فراخ و شهرهاي بسيار که از آنها جنزه است و اين همان است که مردم آن را گنجه گويند و بردعه و شمکور و بيلقان. ميان آذربايجان و اران رودي است که آن را ارس گويند. آنچه در شمال و مغرب اين رود نهاده است از آن اران و آنچه در سوي جنوب قرار گرفته است از آن آذربايجان است.» از اين نوشته به صراحت ميتوان دريافت که آذربايجان در جنوب و اران در شمال رود ارس نهاده شده است و بدين روال معلوم ميشود که سرزمين اران نام آذربايجان نداشته است.».[14]
با توجه به اين نوشته معلوم ميگردد, عنايتاله رضا قسمتي را که به اهداف او نزديک بوده از معجم البلدان ياقوت حموي انتخاب و با تحريف زيرکانه بر آن استناد کرده, و از قسمت ديگر معجم البلدان که مخالف اهداف وي است و «اران» در داخل خاک آذربايجان قيد شده است حرفي به ميان نياورده و با بياعتنايي از کنار آن گذشته است؟ !
ياقوت حموي در قسمت ديگر معجم البلدان و چند صفحه بعد از سطوري که به وسيلة عنايتاله رضا و با تحريف, نقل شده, سرحد آذربايجان را چنين قيد کرده است: «. . . وحد اذربيجان برذعـه مشرقاً, الي ارزنجان مغرباً, و يتصل حدها من جهـه الشمال ببلاد الديلم و الجيل و الطرم. . . »[15]
(. . . سرحد آذربايجان در مشرق از بردعه [پائين رود کر و شمال رود ارس] شروع و در مغرب تا ارزنجان [از شهرهاي ترکيه امروزي] ميرسد. از شمال به بلاد ديلم, گيلان و طارم متصل است. . . ).[16]
ياقوت حموي شهر بردعه را که در شمالترين منطقه اران و زير رود کُر و نزديک کوههاي قفقاز است «آخر آذربايجان» به حساب آورده است که دليل بر ناميده شدن شهرهاي شمال ارس تا نزديکيهاي کوه قفقاز از آن جمله مناطق اران (بين رود کُر ارس), و شهرهاي جنوب رود ارس شامل استانهاي آذربايجان شرقي, غربي, اردبيل و زنجان تا مرز ديلم و گيلان به نام « آذربايجان» است و متناقض با ادعاي عنايت اله رضا !
عنايتاله رضا همچنين نوشته ياقوت حموي را در معجمالبلدان که «شرق» رود ارس را متعلق به آذربايجان دانسته نه جنوب آنرا, تحريف کرده و نوشته است: «. . . آنچه در سوي جنوب قرار گرفته است از آن آذربايجان است.»! در حالي که نوشته ياقوت چنين است:
« و بين آذربيجان و اران نهريقال له الرس کلما جاورهُ من ناحيه المغرب و الشمال نهر من اران و ماکان من جهـه المشرق فهو من آذربيجان.»[17] (بين آذربايجان و اران رودي است که الرس [ارس] ناميده ميشود, کليه مناطق غرب و شمال اين رود متعلق به ارّان و قسمت شرق آن مال آذربايجان است).
هدف عنايتاله رضا از تحريف اين قسمت نوشته ياقوت حموي از آنجا ناشي ميشود که, چون شرق رود ارس و قسمت مهمي از منطقة مغان در حال حاضر جزء خاک جمهوري آذربايجان است, وي خواسته است بگويد هيچ قسمتي از مناطق آذربايجاني که در معجمالبلدان بدان اشاره شده است. در داخل خاک جمهوري آذربايجان فعلي قرار ندارد !
عنايتاله رضا قسمت ديگر نوشته ياقوت حموي يعني «اران نامي است ايراني» را هم تحريف کرده است.
چه, ياقوت حموي نوشته است: «اران نام غير عربي است»[18] و ننوشته است نام ايراني است. در حاليکه بعضي از مورخين معاصر نظر دادهاند که «اران» نام ترکي است, بعضي ها آنرا بر گرفته از زبانهاي قديمي و بومي منطقه قفقاز ميدانند و بعضيها هم آنرا از منشاء ايراني دانستهاند.[19]
ياقوت حموي, در ادامة توضيح سرحد آذربايجان مينويسد: «. . . اين [آذربايجان] مملکت بزرگي است. در ميان شهرهاي مشهور آذربايجان تبريز بزرگترين شهر و پايتخت فعلي آن است, در زمانهاي قديم پايتخت آذربايجان مراغه بوده است؛ خوي, سلماس, اورمو, اردبيل, مرند و . . . در رديف شهرهاي آذربايجان است. آذربايجان مملکت وسيع و دولت بزرگي است, اينجا سرزمين کوهستاني است. در اين سرزمين قلعههاي متعدد و باغهاي بيشماري موجود است, من در هيچ جا به اندازة اين سرزمين چشمه و رودخانه نديدم. کسي که در اين سرزمين سياحت ميکند نيازي به بر داشتن ظرف آب نميبيند چرا که در همه جا آب در زير پاي او جاري است و اين آب خنک, گوارا و سالم است.».[20]
در همين کتاب وقتي صحبت از «ارّان» ميشود چنين مينويسد:
«ارّان» نام ولايتي است وسيع, که شهرهاي زيادي دارد از جملة اين شهرها, جنزه است که مردم عادي آنرا «گنجه» مينامند. بردعه, شمکور و بيلقان از شهرهاي آن است.».[21]
ياقوت وقتي از شهر بردعه که در داخل ولايت اران و در منتها عليه شمال آن است سخن ميگويد مينويسد:
«بردعه شهري است در انتهاي خاک آذربايجان»[22]
از اين نوشته ياقوت چنين دريافت ميشود در عين حاليکه «بردعه» جزء شهرهاي ولايت اران است و در شماليترين محدودة اين ولايت قرار دارد, شهر سرحدي مملکت آذربايجان نيز هست. و اين موضوع دليل بر اين حقيقت ميباشد که ولايت ارّان علاوه بر اينکه همسايه ولايت آذربايجان است خود جزئي از مملکت آذربايجان و يکي از ولايات آن به شمار ميرود !
اگر ولايت ارّان جزء مملکت آذربايجان به حساب نميآمد و ولايتي جدا, همطراز و همساية آذربايجان محسوب ميشد دليلي نداشت که ياقوت حموي شهر بردعه را که در شمالترين قسمت ولايت ارّان است و از شهرهاي اين ولايت به حساب ميآيد آنرا «انتهاي خاک آذربايجان» بشمارد ! از طرف ديگر, اگر ولايت ارّان و شماليترين شهر آن «بردعه» جزء خاک آذربايجان محسوب نميشد بايد شمالترين سرحد آذربايجان رودخانة ارس ميشد نه شهر بردعه ! همانطوريکه وقتي آذربايجان به عنوان يک ولايت و همسايه اران به حساب ميآيد ياقوت حموي رودخانة "الرس" (ارس) را به عنوان رود مرزي بين اين دو ولايت معرفي ميکند ولي وقتي آذربايجان به عنوان مملکت در نظر گرفته ميشود ولايت اران در داخل و در محدودة اين مملکت قرار ميگيرد!
بدين صورت مشخص ميشود: نام «آذربايجان» علاوه بر اينکه نام مملکتي بوده که ولايت اران و شيروان در داخل آن قرار داشته, نام ولايتي هم به حساب ميآمده که شهرهاي جنوبي رود ارس تا انتهاي زنجان و همدان و حتي اراک از بلاد آن محسوب ميشده است. همانطوريکه امروزه اصفهان, هم نام استان اصفهان را شامل ميشود و هم مفهوم شهر اصفهان را ميرساند؛ وقتي از استان اصفهان سخن به ميان ميآيد علاوه بر شهر اصفهان منطقة وسيعي از شهرستانهاي نجفآباد, شهرضا, کاشان, آباده, نائين و ... هم جزء اين محدوده است, ولي وقتي صحبت از شهر اصفهان ميشود خود شهر اصفهان و حومة آن مورد نظر است که محدودة کوچکي دارد!
لذا ما در تاريخ با دو گونه آذربايجان در ارتباطيم يکي «مملکت آذربايجان» که ولايت «اران» جزء اين مملکت و در داخل آن است و ديگري «ولايت آذربايجان» که با «ولايت اران» همسايه است.
ياقوت حموي وقتي از شهر باکو و دربند (باب الباب- الباب) سخن به ميان ميآورد آنها را جزء شهرهاي ولايت شيروان ميشمارد نه جزء ولايت اران.
«باکويه. شهري است از ولايت شيروان از دايرة دربند. در اين مکان چاه نفت موجود است اجاره بهاء آن به هزار دينار ميرسد, در کنار اين چاه, چاه ديگري است که شبانه روز از آن نفت غليظ و سفيدي که شبيه جيوه است فوران ميکند, اجاره بها اين چاه نيز مثل چاه اولي است.».[23]
مطمئناً اران و شيروان در اين زمان در عين حالي که دو ولايت با شهرها و مناطق خاص خود بودهاند, هر دو اين ولايت جزء مملکت آذربايجان به حساب ميآمدهاند که اين مملکت, هم شهرهاي شمالي و هم شهرهاي قسمت جنوبي رود ارس را شامل ميشده است. و پايتخت و دارالحکومة آنهم شهر تبريز بوده است.
آذربايجان در آستانة حملة اعراب سرزمينهاي بين همدان, زنجان, و دربند (در جمهوري خودمختار داغستان امروزي در شمال جمهوري آذربايجان) را شامل ميشده است, چنانکه در تاريخ بلعمي در مقدمة «خبر گشادن آذربايگان و دربند خزران» حدود آن چنين ترسيم شده است:
«. . . اوّل حد از همدان درگيرند تا به اَبهَر و زنگان بيرون شوند و آخرش به دربند خزران, و بدين ميانه اندر هر چه شهرها است همه را آذربايجان خوانند.». [24]
ابن حوقل که شخصاً در آذربايجان سياحت کرده, در نقشهاي که از درياي خزر به دست داده, اراضي گسترده شده از دربند تا گيلان را زير نام آذربايجان آورده است, همين ادعا را کتيبهاي که مرزبان دولت ساساني در دربند, در سال ۵۳۳ ميلادي (اوايل سلطنت انوشيروان) بر ديوار قلعه آن منطقه حکّ کرده و در سال ۱۹۲۹ ميلادي توسط روسها در دربند کشف گرديده و در آن, مردي به نام «بارزيوس», خود را «مدير کل ماليه آذربايجان, معرفي کرده ميگويد:
«از طرف انوشيروان مأموريت يافتم که در قسمت شمال دربند, قلاعي براي جلوگيري از هجوم قبايل شمالي به آذربايجان بوجود آورم.»[25]
که معلوم ميگردد قسمت جنوبي دربند, آذربايجان به حساب ميآمده است.
ابنفقيه در اواخر قرن سوم هجري, حد آذربايجان را از مرز بردعه تا مرز زنجان دانسته است,[26] وي ميگويد: «بردعه شهر آران و آخر حدود آذربايجان است.».[27]
محمدحسين خلف تبريزي اران را ولايتي از آذربايجان به شمار آورده که گنجه و بردعه از اعمال آن است.[28]
«در يکي از نسخ ترجمة اثر اصطخري, در فصل تحت عنوان «مسافات آذربايجان» از مسافات بين بردع [در جمهوري آذربايجان] تا اردبيل و بالاتر از آن, از بردع تا دربند [در جمهوري خود مختار داغستان] و نيز بردع تا تفليس [در جمهور گرجستان] و بردع تا دبيل [جمهوري ارمنستان امروزي] سخن رفته است.»[29].
«يعقوبي در البلدان خود حدود آذربايجان را از زنجان تا ورثان و آن سوي ارس [شمال ارس] و از آن جمله شهرهاي بيلقان و بردعه [در جنوب رود کُر] را آذربايجان عليا دانسته است.»[30].
حمداله مستوفي مورخ نامي قرن هشتم هجري (۱۲۸۰-۱۳۴۹م) در کتاب نزهـه القلوب مينويسد:
«بلاد آذربايجان ۹ تومان است,[31] بيست و هفت شهر دارد در بيشتر مناطق اين مملکت هوا سرد و در بعضي مناطق ملايم است, حدودش با ايالات عراق عجم [شهر اراک فعلي و مناطق مرکزي ايران], موغان, گرجستان, ارمن و کردستان پيوسته, طولش از باکو تا خلخال ۹۵ فرسخ, عرضش از بجروان تا سيپان ۵۵ فرسخ ميباشد.»[32].
زينالمجالس و آثارالاول نيز عيناً کلمات حمداله مستوفي را نقل کرده[33] و سر حد آذربايجان را از جنوب, عراق عجم, از غرب و جنوب غربي کردستان, و از شمال غربي گرجستان و ارمنستان و از شمال, موغان که احتمالاً موغان شيروان نزديک دربند باشد را تأئيد کرده است.
بنا به نوشته حمداله مستوفي در نزهـه القلوب, شهرهاي آذربايجان عبارتند از: «تبريز, اوجان, . . . گرگر, نخجوان, اجنان, اردوباد و ماکويه.».[34]
حمداله مستوفي نيز مثل ياقوت حموي شهرهائيکه در داخل ولايت اران و بين دو رود ارس و کر قرار دارد, از جمله نخجوان و اردوباد را جزء آذربايجان به حساب آورده است ضمن آنکه شهرهاي ولايت شيروان را هم که «باکو» جزء آن ولايت است از شهرهاي آذربايجان شمرده است.
مسعودي که در نيمة نخست قرن چهارم هجري ميزيسته در کتاب «مروج الذهب» نوشته:
«الران من بلاد آذربايجان»[35] (اران از شهرهاي آذربايجان است).
در کتاب «بستان السياحه» زينالعابدين شيرواني حدود آذربايجان چنين آمده است:
«. . . محدود است از طرف شمال به ولايت موغان و شيروان و جبال البرز[36] و از سمت جنوب به عراق عجم و کردستان و از جانب مشرق به ديار خلخال و گيلان و طالش و ديلم و از جانب مغرب به بلاد ارمن و گرجستان. . . »[37]. در همين کتاب دربارة اران آمده است: «. . . آن ديار, ما- بين ارس و کر واقع شده.».[38]
«در دورة صفويه ايالت آذربايجان شامل چهار بيگلربيگي به مرکز تبريز بود, اين بيگلربيگيها عبارت بودند از: بيگلربيگي تبريز, بيگلربيگي قرهباغ, چخور سعد و شيروان.
بيگلربيگي تبريز عبارت بود از قسمت اعظم استانهاي کنوني آذربايجان شرقي[شامل استان اردبيل کنوني] و غربي, بعلاوه آستارا, تالش, زنجان, سلطانيه و منطقه قاپان (زنگه زور) که واقع در ارمنستان [کنوني] ميباشد. بيگلربيگي قره باغ شامل گنجه, بردع, برکشاط, لوري و جوانشير. بيگلربيگي چخور سعد شامل ايروان, نخجوان, ماکو و با يزيد. نهايتاً بيگلربيگي شيروان شامل باکو, شکي, قبه و ساليان ميشد.».[39]
بعد از مرگ نادرشاه آذربايجان کلاً به چند خاننشين مستقل تقسيم شده بوده, اين خاننشينها عبارت بودند از: «قره باغ, شکي, گنجه, باکو, دربند, قوبا, نخجوان, ايروان, تبريز, اروميه, اردبيل, تالش, خوي, ماکو و مراغه.»[40] که اين خاننشينها, هم شامل قسمت شمالي رود ارس ميشد و هم شامل قسمت جنوبي اين رودخانه.
شمسالدين سامي در ماده نظامي [گنجوي] قاموسالاعلام خود که در سال ۱۳۱۶ هـ ق (۱۸۹۸-۹ م) منشتر کرده زادگاه نظامي گنجوي را «قصبة گنجه آذربايجان» نوشته و بدين ترتيب شهر گنجه را که در جنوب رودخانه کر قرار دارد از شهرهاي آذربايجان شمرده است.[41]
ميرزا کاظم بيگ آذربايجاني متولد شهر رشت که از استادان ادبيات ترکي, عربي و فارسي دانشگاه قازان و پترزبورگ بوده و در کتاب خود بنام «دستور زبان تطبيقي زبانهاي ترکي» که در سال ۱۸۴۶ ميلادي توسط دانشگاه قازان انتشار يافته زبان ترکي آذربايجاني را به دو لهجة آذربايجاني جنوبي و شمالي تقسيم کرده است.[42]
مورخ معاصر دکتر رحيم رئيسنيا با اشاره به اثر ابناثير و اينکه وي قسمت شمالي رودخانه ارس را آذربايجان ناميده است مينويسد:
ابناثير هم حوادث سال ۴۲۱ هـ و در فصل «بيان غزوه فضلون کردي خزر را و ماجراي او» اران را جزوي از آذربايجان شمرده است:
«فضلون کردي بر بخشي از آذربايجان مستولي شده, آنرا تصرف کرده بود. و اتفاق چنين روي داد که در اين سال به غزا به خزر تاخته, عدهاي از مردم خزر را کشت و زنانشان را به اسارت گرفت و غنيمتي بسيار به دست آورد؛ همين که به بلدة خود باز گرديد, در حرکت کندي روا داشت. . . , به اميد اين که در اين امر برتري خويش آشکار ساخته باشد و گمان ميکرد که خزريان را سرکوب و بيچاره کرده و به کاري که در حقشان کرده, سرگرم نموده است. مردم خزر هم با شتاب و مجدانه به تعقيب وي پرداخته و او را در تنگنا گذاشته, زياده بر ده هزار نفر از ياران او و داوطلباني که به همراه او بودند کشتند و غنايمي را که گرفته بودند, مسترد داشته و باز پس گرفتند و اموال سپاهيان اسلامي را غنيمت گرفته باز گشتند.».[43]
دکتر رئيسنيا با آوردن پاراگراف بالا اظهار داشته که:
«منظور از نقل چند سطر بالا از نوشته ابناثير پاسخ گويي به کسروي است که به نقل از جملة نخست پاراگراف فوق. «ابن فضلون کرد تکهاي از آذربايجان را داشت که بدانجا دست يافته و از آن خود کرده بود.»[44] بر ابناثير ايراد گرفته که نميدانسته است ابنفضلون فرمانرواي سراسر اران و بخش بزرگي از ارمنستان بوده و نه خداوند تکهاي از آذربايجان. نوشته ابناثير حاکي از اين است که وي به درستي قلمرو دولت ابنفضلون را در جوار سرزمين خزران و در هر صورت در آن سوي ارس ميدانسته و بنا بر اين اران را بخشي از آذربايجان به شمار آورده است.»[45].
در لغتنامه علامه دهخدا نيز در مورد تعدادي از شهرهائيکه امروزه در داخل جغرافياي سياسي جمهوري آذربايجان قرار دارد و همچنين در مورد نام ولايت «اران» با استناد به مورخين و جغرافينويسان قرنهاي گذشته چنين آمده است:
اران: اقليمي است در آذربايجان... صاحب برهان قاطع گويد؛ ولايتي است از آذربايجان که گنجه و بردع از اعمال آن است. گويند معدن طلا و نقره در آنجاست.
گنجه: شهري است مشهور مابين تبريز و شيروان (اصبح شروان است) و گرجستان و مولد شيخ نظامي عليهالرحمه از آنجاست (برهان) نام شهري است از ولايات اران در اواخر آذربايجان [,] منسوب بدانجا را گنجوي گويند (انجمن آرا)... اين شهر در قرون ۶ و ۵ ميلادي بنا شده است. از قرن ۴ هجري (۱۳ ميلادي) يکي از شهرهاي مهم آذربايجان و مرکز تجارت و صنعت بود».
بردعه: برذعه, بردع از بلاد اران است (شرفنامه) شهري است در اقصاي آذربايجان معرب برده دان زيرا که پادشاهي اسيران را آنجا گذاشته بود و گاهي بذال منقوطه (برذعه) نيز خوانند. (آنندراج), (قاموس), (ناظمالاطباء) رجوع به بردع شود.
نخچوان[نخجوان]: شهرکي است خرد [ از حدود آذربايجان] خرم و با نعمت و مرم و خواسته و بازرگانان بسيار و از وي زيلوهاي قالي و غيره و شلوار بند و چوب بسيار خيزد (حدودالعالم) شهري است از اقليم پنجم- آذر آبادگان از بناهاي نرسيبن بهرام ساساني که نخچوان لقب داشته.
اردوباد: شهري بر ساحل ارس بر مشرق جلفا, موضعي است در آذربايجان و باغستان زياد دارد و غله و انگور و ميوه آن نيکو و آب وي از کوههاي قپان خيزد فاضل آن آب در ارس ريزد (نزهتالقلوب), (مرات البلدان) و مسقطالرس بعضي شعرا و علما بوده است (قاموس اعلام ترکي).
شيروان: نام شهري در آذربايگان. در روايات باني آنرا انوشيروان دانستهاند. پس از ويراني شماخي اصل و قاعده شيروانات بوده, سالها سلاطين شيروان شاهيه در آنجا پادشاهي داشتهاند و در اواخر صفويه انقراض يافتند خاقاني شيرواني « [کذا]» مداح منوچهر و مردمان بزرگ در هر فن از آنجا به ظهور آمدهاند. فخرالسالکين حاج زينالعابدين سياح صاحب بستانالسياحه (ت) و حديقهالسياحه از آنجاست.
اسناد بسياري که نشان ميدهد از زمانهاي بسيار ديرين تا سال ۱۹۱۸ ميلادي که اراضي شمالي رود ارس به صورت کشور مستقل با نام «جمهوري آذربايجان» درآمد, نام آذربايجان همواره دو بخش شمالي و جنوبي رود ارس از دربند (دمير قاپو) در داغستان قفقاز در شمال, تا زنجان و همدان و اراک در جنوب را شامل ميشده است و اين نام تاريخي را نميتوان از روي قسمت شمالي آذربايجان که در سال ۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ ميلادي از قسمت جنوبي آن جدا گرديده ضميمه خاک روسيه شد, برداشت.
گرچه به تصور بعضي از ناسيوناليستهاي افراطي, بهترين راه جهت غير همنام کردن قسمت شمالي و جنوبي رود ارس اين است که نام آذربايجان از قسمت جنوبي ارس برداشته شود همانطوريکه منطقة زنجان در سالهاي حاکميت پهلوي از نام آذربايجان محروم گرديد و در سال ۱۳۷۲ هم نام آذربايجان از روي قسمت مهم آن يعني مناطقي که امروز در اسناد دولتي استان اردبيل ناميده ميشود برداشته شد و شايد روزي تبريز و اروميه هم از داشتن نام آذربايجان محروم شود ! ولي هيچکدام از اينها چاره اصلي درد نيست و اتحاد واقعي, همدلي و زندگي برادرانه در ايران در کنار هم را براي هموطنان ترک و فارس و ديگر اقوام به ارمغان نميآورد, تنها راه حلّ واقعي مسئله, شناخت حقوق فرهنگي- اقتصادي مساوي و برابر با هموطنان فارس زبان, براي حدود ۳۰ ميليون نفر از جمعيت ترک زبان کشور و تدريس زبان ترکي به عنوان دومين زبان رسمي کشور در کنار زبان فارسي در مدارس ابتدايي, راهنمايي, دبيرستان و دانشگاهها و قبول اين واقعيت که «ايراني بودن مساوي فارس بودن نيست و تمام ملل و اقوام کشور که در ايران زندگي ميکنند ايراني به حساب ميآيند و هيچ قومي را ارجحيت و برتري بر ديگر اقوام ايراني نيست» اين در حالي است که استانها و مناطق غير فارس کشور از رونق اقتصادي ضعيفي برخوردار است و کمترين سرماية ملّي در اين مناطق به کار گرفته ميشود و استانهاي آذربايجان مهاجر فرستترين استانهاي کشور شده است[46] و فرزندان آن از تحصيلکردهاي دانشگاهي گرفته تا افرادي عادي براي پيدا کردن کار راهي استانهاي تهران, اصفهان, فارس,کرمان, يزد و ديگر استانهايي ميشوند که بيشترين سرمايهگذاري دولتي در آنها صورت ميگيرد و روزبروز بر رونق اقتصادي آنها افزوده ميشود!
[1] - آذربايجان در سير تاريخ ايران, رحيم رئيسنيا, جلد اول ص ۱۰۰.
[2] - آذربايجان و اران (آلبانياي قفقاز), عنايتاله رضا, انتشارات ايران زمين, ۱۳۶۰, صص ۸- ۶.
[3] - شهر ياران گمنام, احمد کسروي, تهران, انتشارات اميرکبير, ۱۳۵۷, صص ۲۵۷- ۲۵۵.
[4] - آذربايجان و نغمههاي تازه استعمارگران, مهرداد آذري, انتشارات هفته, ۱۳۶۱. ص ۲۰.
[5] - آذربايجان در ايران معاصر, دکتر تورج اتابکي, ترجمه محمد کريم اشراق, ۱۳۷۶ ص ۲۰.
[6] - آذربايجان در سير تاريخ ايران, جلد سوم, ۱۳۷۹, ص ۵۶۰/ صوره الارض, ص ۸۱.
[7] - اللان جدا از الران (اران) است و به مناطقي در ماوراي قفقاز اطلاق ميشده است.
[8] - طوفان در آذربايجان, اصغر حيدري, ص ۱۹ / ايران در صوره الارض, ص ۸۱.
[9] - آذربايجان در سير تاريخ ايران, جلد سوم, ص ۵۶۱/ احسن التقاسيم ص ۵۳۳.
[10] - آذربايجان در موج خيز تاريخ, با مقدمة کاوه بيات, نشر شيرازه, ۱۳۷۹ ص ۱۰۲/ مرات البلدان ناصري, جلد اول ص ۱۹.
[11] - - آذربايجان در موج خيز تاريخ, با مقدمة کاوه بيات, نشر شيرازه, ۱۳۷۹ ص ۱۰۲/ مرات البلدان ناصري, جلد اول ص ۱۹.
[12] - آذربايجان تاريخي اوزره قايناقلار, پروفسور علي يار اوف, نشر دانشگاه آذربايجان, باکو ۱۹۸۹ صص ۱۶۵-۱۶۸ (ترجمهاي از معجمالبلدان.)
[13] - آذربايجان و اران (آلبانياي قفقاز), عنايتاله رضا, انتشارات ايران زمين, ۱۳۶۰, صص ۴۳-۴۶.
[14] - آذربايجان و اران (آلبانياي قفقاز), عنايتاله رضا, انتشارات ايران زمين, ۱۳۶۰, ص ۴۳.
[15] - زبان فارسي در آذربايجان, موقومات افشار, ۱۳۶۸ ص ۲۵۵/ اذربيجان چاپ ليدن (ا. ذ. ک)/ آذربايجان در سير تاريخ ايران ص ۷۶/ معجمالبلدان, ص ۲۶۰.
[16] - به نظر محمد جواد مشکور اين جمله بايد چنين باشد: «حد آذربايجان از شمال بردعه و از شرق بلاد ديلم و گيلان و از مغرب ارزنجان, از جنوب بلاد طارم است.» (روزنامه اطلاعات ۱۳۶۵/۵/۲۶ ص ۶).
[17] - آذربايجان در ايران معاصر, دکتر تورج اتابکي, ترجمة محمد کريم اشراق, ص ۲۱/ به نقل از معجمالبلدان ياقوت حموي.
[18] - آذربايجان تاريخي اوزره قايناقلار, پروفسور علي يار اوف, ص ۱۶۵.
[19] - همان مأخذ ص ۱۶۸ (زيرنويس).
[20] - - آذربايجان تاريخي اوزره قايناقلار, پروفسور علي يار اوف, ص ۱۶۵. به نقل از معجمالبلدان ياقوت حموي.
[21] - همان کتاب همان صفحه.
[22] - همان کتاب ص ۱۶۷/ آذربايجان در موج خيز تاريخ, مقدمة کاوه بيات, ص ۱۰۳/ مرات البلدان ص ۱۹۴.
[23] - - آذربايجان تاريخي اوزره قايناقلار, پروفسور علي يار اوف, ص ۱۶۵-۱۶۶ / ترجمه ترکي آذربايجاني معجمالبلدان ص ۱۰۳.
[24] - آذربايجان در سير تاريخ ايران, رحيم رئيسنيا, جلد سوم ۱۳۷۹ ص ۳۶۵/ تاريخ نامه, جلد يک, ص ۵۲۹.
[25] - نام شهرها و وضع راههاي آذربايجان در قرون نخستين اسلامي, دکتر حسين الياري, نشريه دانشکده ادبيات دانشگاه تبريز, تابستان ۱۳۶۳, شماره مسلسل ۱۳۲ ص ۹۳.
[26] - ترجمه مختصر البلدان, ص ۱۲۸.
[27] - آذربايجان در موج خيز تاريخ, مقدمة کاوه بيات, ص ۱۰۳, نشر شيرازه, ۱۳۷۹/ مرات البلدان ص ۱۹۴.
[28] - آذربايجان در سير تاريخ ايران ص ۸۱/ برهان قاطع جلد يک ص ۹۶.
[29] - آذربايجان در سير تاريخ ايران, بخش اول, ص ۷۹/ مسالکالممالک, اصطخري ص ۱۶۰.
[30] - همان کتاب, ص ۷۹/ البلدان ص ۴۶.
[31] - به نظر پروفسور عليار اوف, تومان معنا و مفهوم ولايت داشته که در متون کتاب دده قورقود هم آمده است (آذربايجان تاريخي اوزره قايناقلار ص ۱۷۴).
[32] - آذربايجان تاريخي اوزره قايناقلار, پروفسور. علييار اوف- باکو ۱۹۸۹- ص ۱۶۹ (ترجمة ترکي آذربايجاني نزهـه القلوب) / آذربايجان در موجخيز تاريخ صص ۱۰۲-۱۰۳ به نقل از نزهـه القلوب حمداله مستوفي/ آذربايجان در سير تاريخ ايران- ص ۷۷/ نزههالقلوب ص ۸۵.
[33] - آذربايجان در موج خيز تاريخ ص ۱۰۳/ آذربايجان در سير تاريخ... ص ۷۷/ زينالمجالس ص ۷۷۷.
[34] - نزهـه القلوب صص ۸۵ و ۱۰۲.
[35] - آذربايجان در سير تاريخ ايران, رحيم رئيسنيا جلد سوم ص ۸۰/ مروج الذهب, مصر ۱۳۰۳ جلد يک, ص ۱۰۰/ مروجالذهب ترجمه فارسي جلد يک ص ۲۲۷.
[36] - احتمالاٌّ اين نام, «جبال قفقاز» باشد.
[37] - آذربايجان در موج خيز تاريخ صص ۱۰۷-۱۰۶ (زيرنويس)/ کتاب «بستان السياحه, زينالعابدين شيرواني, تهران, بيتا, انتشارات کتابخانه سنايي ص ۳۲».
[38] - همان منبع همان صفحه.
[39] - کتاب «ماهيت تحولات در آسياي مرکزي و قفقاز» تهران, ۱۳۷۳ ص ۵۱ مؤلفين: اکرم حسينپور, منيژه ترابزاده, فهيمه وزيري, فريبا شهيدي فر مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.
[40] - همان کتاب, صص ۵۱ و ۵۲.
[41] - آذربايجان در سير تاريخ ايران, ص ۸۳/ قاموس الاعلام ج ۶, ص ۴۵۸۹.
[42] - آذربايجان در سير تاريخ ايران, رحيم رئيسنيا, جلد اول, ص ۸۴.
[43] - آذربايجان در سير تاريخ... جلد اول, ص ۸۱/ الکامل, ترجمه علي هاشمي حائري ج ۱۶.
[44] - شهرياران گمنام ص ۲۵۳.
[45] - آذربايجان در سير تاريخ ايران, جلد اول ص۸۱.
[46] - روزنامة «ايران» مورخ ۸۲/۶/۴ شماره ۲۵۶۲.
ترکین دلی تک سویگولی ، ایستکلی دیل اولماز