احترام چیست و محترم کیست؟
نویسنده: طاهره شیخ الاسلام
نگاهی گذرا بر رفتارهای فردی و اجتماعی ما در تقابل با دموکراسی
آدم از بی بصری بندگی آدم کرد گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد
یعنی در خوی غلامی ز سگان پست تر است من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد
"اقبال لاهوری"
در نوشتار "زبان و دموکراسی" دیدیم که چگونه زبان گفتاری ما که ساخته و پرداخته نظامهای خودکامه در طول تاریخ بوده است خود اکنون به عاملی در جهت تثبیت این نظامها و بعبارت دیگر مانعی در جهت دستیابی ما به دموکراسی شده است. در مورد رفتارهای ما نیز همین مسئله صادق است.
در این نوشتار مجدداُ با شرح چند خاطره/اتفاق به این مقوله می پردازم.
- ناآشنايى با بسيارى از امور در شروع تحصیل و تحقيق در يك كشور خارجى موجب تماسهاى فراوان استاد راهنما با دانشجو بهخصوص در روزها و هفتههاى اول مىشود. اولين بارى كه استاد راهنماى من و دانشجوى ايرانى هم اتاقم ، نزد ما آمد به رسم احترام از جاى خود بلند شديم و او كه از آداب و رسوم ما خبر نداشت اجازۀ جلوس صادر نكرد! نتيجتاً ما تا زمانىكه او در اتاق بود در حالت ايستاده با او صحبت می كرديم. او رفت و ما هنوز كاملاً ننشسته بوديم كه از نيمۀ راه برگشت تا چيزى را به ما يادآورى كند و ما دو نفر دوباره به حالت ايستاده قرار گرفتيم. در تكرار اين آمد و رفتِ او و بلند شدنهاى ما بود كه فكر كردم اگر كسى از دور ما را مشاهده كند تصور خواهد كرد كه دكمهاى در آستانۀ درِ اتاق نصب شده و اين دكمه به فنرى در روى صندلى ما وصل است بهطورىكه تا پاى كسى به اين دكمه فشار وارد مىكند، فنر مىجهد و ما را بلند مىكند. از اين فكر خندهام گرفت و اين گونه اداى احترام ناگهان در چشمم تمسخرآميز جلوه كرد.
در تداوم اين فكر و با توجه به کارهایی که ما در راستای ادای احترام انجام می دهیم سؤالاتى بهشرح زير از ذهنم گذشت:
چرا نشستن بىاحترامى است و چرا بلند شدن احترام محسوب مىشود؟
چرا تعظيم كردن احترام تلقى مىشود؟
چرا دراز كردن پا بىاحترامى و دست بر سينه گذاشتن احترام است؟
---------
این سوالات را با دانشجوی دیگری در میان گذاشتم. برای او نیز اتفاق تقریبا مشابهی روی داده بود که از زبان خود او نقل می کنم:
- در اوایل ورودم به دانشگاه وقتى بههمراه استاد راهنمايم به آزمايشگاهها و بخش های مختلف دانشگاه می رفتیم به هر درى كه نزديك مىشدیم من سرعتم را زياد مىكردم تا قبل از استاد به در برسم، آنرا بازمی کردم و منتظر مىشدم تا اول او وارد يا خارج شود. يكروز استادم به من گفت كه اين كار من او را به ياد دربارهاى سلطنتى مىاندازد و رفتارى كه كاركنان و خدمه با اعضاى خانوادۀ سلطنتى مىكنند و از من راجع به علت آن سوال کرد. من در جواب او گفتم كه با انجام اين عمل به او احترام مىگذارم. از من پرسید:
"تقدم در ورود يا خروج از يك در از چه اهميتى برخوردار است؟"
"چه فرقى مىكند كه كدام يك از ما اول داخل يا خارج شويم؟"
"اين مسأله چه ارتباطى با احترام دارد و اگر به فرض محال هم داشته باشد چرا تو فكر مىكنى كه از من كمتر شايستۀ احترام هستى؟ "
این هموطن سپس چنین ادامه داد: چون نتوانستم جوابهاى قانعكنندهاى برای این سوالات پيدا كنم با سعى بسيار اين كار را ترك كردم.
***
احترام و نمودهای مختلف آن در جوامع طبقاتی:
در جوامعی که در آن قانونی از حقوق فردی و اجتماعی شهروندانش دفاع نمی کند افراد مجبور می شوند که درجهت تنازع بقای خویش به قدرتمند تر از خود باج دهند. این باج دهی هم از طریق زبانی و هم از طریق رفتاری خود را نشان می دهد. موارد زبانی آن همانگونه که در نوشتار "زبان و دموکراسی" آمد شامل:
- استفاده از واژه هایی چون آقا، خانم، جناب، جناب آقا، سرکار خانم، عالیجناب، ، حضرت عالی، سرکار عالی، به جای"شما"، تنها کلمه ای که در جوامع انسان سالار بطور معمول بین آحاد مردم به کار می رود.
- استفاده از کلماتی چون بنده، حقیر، چاکر، نوکر، مخلص و غیره به جای "من"، تنها کلمه ای که برای خطاب به خویشتن در جوامع انسان سالار بکار می رود.
- استفاده از القاب و عناوینی چون دکتر، مهندس، رئیس ، مدیر و ...
- استفاده از کلماتی چون تشریف نداشتید به جای نبودید، شرفیاب شدید به جای آمدید، و فرمودید به جای گفتید، بنده نوازی کردید به جای خوشحالمان کردید و دهها کلمه و جمله دیگر چون قربان شما، مخلصم، کوچکم، فدایتان شوم، کوچک شما هستم، و ...... می باشد.
و موارد رفتاری آن شامل انجام اعمالی چون بلند شدن در هنگامی که فردی وارد می شود، تعظیم کردن، باز کردن در و حق تقدم را در ورود و خروج به اصرار به او دادن و ... می گردد
این اعمال که در طول تاریخ و در جهت "رفع خطر، کسب منفعت و یا بدست آوردن حمایت" و بطور کلی از سر ترس در برابر قدرتمند تر از خود انجام می گردیده در پوشش احترام قرار گرفته و بهمین جهت به تمامی افراد جامعه تسری یافته است. چرا که جوامع طبقاتی را می توان بصورت مخروطی مجسم کرد که انسانها در هر کجای آن که قرار داشته باشند فرادستانی دارند که باید به آنها ادای احترام کنند و زیر دستانی که باید از آنها احترام ببینند. رفتن ترس در زیر پوشش زیبا و مخملین احترام بسیار هوشمندانه صورت گرفته است باین دلیل که "ترس" از فرادست یک هیولا در نظر مجسم می کند و از فرودست یک بزدل و این احساس نامطلوبی در هر دو طرف بوجود می آورد اما "احترام" از فرادست یک موجود محترم یا مراد و از فرودست یک انسان مودب و مرید می سازد که نه تنها نامطلوب نیست بلکه دلپذیر هم هست.
با کمی دقت مىتوان دريافت اعمالی كه در قالب احترام انجام مىگيرد تغيير از وضعيتى راحت به وضعيتى كمتر راحت يا ناراحت است. مثلاً اگر شما دراز كشيدهايد براى احترام به شخصى كه وارد مىشود بلند مىشويد و به حالت نشسته و يا ايستاده قرار مىگيريد، اگر نشستهايد و پايتان دراز است پايتان را جمع مىكنيد، اگر نشستهايد و پاهايتان هم جمع است بلند مىشويد و مىايستيد، و اگر ایستاده اید دست خود را بر سينه گذاشته و تعظيم مىكنيد. بوسيدن دست و در حالت شديدتر، بوسيدن پاها احترام/ترس بيشترى را نشان مىدهد. علت این امر اینست که در وضعيت راحت بودن در خور و شايستۀ بزرگان و اربابان قدرت و وضعيت ناراحت خاص ضعفا و زيردستان است.
تغيير مجدد از وضعيت ناراحت به وضعيت راحت معمولاً منوط به اجازۀ فردى است كه به هر دليلى مورد احترام/ترس قرار گرفته است.
فراموش نیز نباید کرد كه تعظيم مشابه ركوع و پاىبوسى مشابه سجود در نماز است. طبيعى است كسانى كه خود را خدايگان يا سايۀ خدا مىدانستهاند انتظار داشتهاند كه همان اعمالى را كه انسان در هنگام عبادت در برابر خداوند انجام مىدهد در برابر آنها نيز انجام دهد. عادتِ دست بر سينه نهادن بسيارى از ما و تا اندازهاى خم شدن در هنگام سلام و احوالپرسى حتى با دوستان و نزديكان به نشان احترام از بقایای همان رابطه ارباب - رعیتی است.
به دلیل اینکه رفتارها و گفتارهای مذکور در جامعه ما به ابزاری در جهت نشان دادن ارادت و احترام تبدیل شده است و همگان نیاز و انتظار مورد احترام قرار گرفتن دارند کنار گذاشتن آنها اگر محال نباشد چندان آسان هم نیست.
قابل ذکر است افراد خاصی نیز در فرهنگ ما مشمول احترام خاص و بدون قید و شرط می باشند از آنجمله سالمندان یا سپید مویان، والدین و استادان و معلمین که نگاهداشتن حرمت این افراد همیشه به ما توصیه شده است.
در رابطه با این توصیه ها از زبان مولانا بشنویم که می گوید:
"پير، پير عقل باشد اى پسر
نه سپيدى موى اندر ريش و سر
اى بسا ريش سياه و مردْ پير
اى بسا ريش سپيد و دل چو قير" (مثنوى، دفتر چهارم)
طبیعتا اگر توصیه به حرمت سالمندان می شده نه به خاطر سپیدی مو بلكه به خاطر تجربيات زيادتر و دانش بيشتر و مهمتر از آن به كارگيرى اين تجربيات در حل مشكلات مردم و بهويژه جوانان بوده است. هر چند بايد گفت امروزه كه همه چيز با سرعت نجومى در حال تغيير و دگرگونى است همين حرمت نيز دستخوش نوعى اضمحلال گرديده و به نظر مىرسد كه ديگر پيران فرزانه چيز زيادى براى عرضه به نوجوانان نداشته باشند، زيرا كه با رجوع به اينترنت و با اشارۀ يك انگشت، انبوهى از اطلاعات در هر زمينهاى از فلسفى و ادبى، پزشکی و اجتماعى گرفته تا امور مربوط به بچه داری و آشپزی پيدا مىشود و عصارۀ تجربه و دانش بشرى به صور گوناگون بهراحتى و با زبانى ساده در اختيار همگان قرار دارد.
ناگفته نماند كه «رعايت حال» سالخوردگان، بیماران، معلولين و كودكان و رسيدگى بيشتر به آنان كه در تمامى جوامع از جمله جوامع انسان سالار معمول و مقبول است از مقولۀ «احترام» جداست. در این جوامع احترام (برخورد انسانی و درست) خاص همگان است و کوچک و بزرگ، زن و مرد، عارف و عامی، سیاه و سفید نمی شناسد. مردمان پرورش یافته در جوامع مدرن احترام را در دولا و راست شدن در مقابل یکدیگر، بلند و کوتاه شدن، قربان صدقه رفتن، تعريف و تمجيدهاى دروغين، دادن هدیه های گرانقیمت، پختن غذاهای رنگارنگ برای مهمانها، استفاده از عناوین و القاب، دست بوسيدن و ... نمی دانند بلکه با قضاوت نکردن و برچسب نزدن به یکدیگر، ، دخالت نكردن به كار و زندگى يكديگر، وقت شناسی، خوش قولی، ضایع نکردن حقوق همدیگر و در يك جمله در آزار نرساندن به يكديگر احترام خود را نشان می دهند همانی که حافظ حدود هفتصد سال پیش به ما نیز توصیه کرده است: مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن / که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست.
بعلاوه در جوامع انسان سالار این اعتقاد وجود دارد که احترامِ ویژه را بايد كسب كرد. به عبارت ديگر هر چيزى كه دستيابى به آن در گرو تلاش و كوششى نباشد احترام خاصی را طلب نمىكند. بهعنوان مثال بالا رفتن سن منوط به انجام كار و تلاش خاصى نيست و هر كسى اعم از ظالم و مظلوم، گناهكار و بىگناه، دانا و نادان با گذشت زمان سنش افزون و مويش سپيد مىشود و یا صرفا بدلیل والد بودن کسی از احترامی برخوردار نیست چرا که متعاقب یک رابطه جنسی هر کسی می تواند پدر یا مادر شود، بلکه این احترام پدران و مادرانی را شامل می شود که در تهیه وسايل معيشت فرزندان و پرورش عاطفى و تربيت نيكوى آنان می کوشند. بعبارت دیگر نه بهشت زير پاى مادرى خواهد بود كه ارضاى لذات دنيوى خويش را مقدم بر تربيت و مراقبت از فرزندانش قرار مىدهد و نه احترام در خور پدری که از تهیه وسیله معاش و تربیت فرزندانش غافل است و گاه کانون خانواده را با رفتارهای خشونت بارش برای فرزندانش به جهنم تبدیل می کند.
نا گفته نباید گذاشت آنچه را که ما در راستای ابراز بعضی از این احترامات خاص فدا می کنیم حق و عدالت است. بعنوان مثال در آنجا که بحثی بین شاگرد و معلم، پدر و فرزند، و یا پیر و جوانی در گرفته و حق با شاگرد، فرزند و یا جوان است.
مقوله ارزشمند دیگری نیز که در ازاى این به اصطلاح احترامى كه جوامعى چون جامعۀ ما به ثروت ، سن، مدرك و مقام مىگذارد از دست می رود "خود بودن" شخص است بدین معنی که او ديگر نمىتواند آنگونه كه دلش مىخواهد باشد و زندگی کند. به دلیل آن "تفاوت در برخورد" يعنى «احترام» شخص در چهارچوبى قرار می گیرد كه خارج از آن هيچ چيز را برازندۀ او نمی دانند. به بیان دیگر فرد تقریبا فقط می تواند در مقابل هم سطحان خویش راحت باشد. اما هم در مقابل کسانی که او را شایسته احترام می دانند و هم در برابر کسانی که آنان را محترم می شمارد باید ماسکی بر چهره بگذارد و آسان ترین و لذت بخش ترین موهبت زندگی که خود بودن است را وانهد. (1)
توجه داشته باشیم که اين عادات و آداب که اینگونه ما را در خود تنیده اند ديگر نه چندان ربطى به سيستمهاى حكومتى دارند و نه رد پاى ابر قدرتها را در آن مىتوان ديد. تنها نگاه دقیق ما به گفتارها و رفتارهایمان در لحظه لحظه زندگی روزانه مان و آگاهی از علت آنهاست که می تواند راهی از این دایره معیوب به بیرون ایجاد نماید و جاده را برای رسیدن به دموکراسی وعدالت اجتماعی هموار نماید.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1- البته اين بدان معنى نيست كه مردمان جوامع مدرن تحت هيچ فشار اجتماعى نيستند. آنها از زنجيرهاى ابتدايى و زنگزدۀ آداب و رسوم قبيلهاى و نابرابر قرون وسطايى خود آزاد شدهاند اما بهطور حتم در محدوده بايد و نبايدهاى ديگرى قرار گرفتهاند چيزى كه هست تعداد اين بايد و نبايدها و فشار اين غل و زنجيرها بر گردۀ روح و روان آنها بسيار كمتر است.
ترکین دلی تک سویگولی ، ایستکلی دیل اولماز