نویسنده: مصطفی آب روشن

مقدمه: به کرات شنیده می شود که عده ایی ناخواسته ویا نادانسته مقایسه هایی را بین علم ودین صورت می دهند ودین را در بوته نقد علم قرار می دهند ودر واقع با ابزار شناخت امور مادی شاخصی برای سنجش عیار معرفت دینی می سازند

 وبه زعم خودشان امور آن جهانی را به چالش می کشند پر واضح است که این نوع قیاس مع الفارق، از قرن نوزدهم وهمگام با شکوفایی علوم تجربی در اروپا بوجود آمد و این رویکرد افراطی نیزدر واکنش به جزمی نگری کلیسای قرون وسطی نمودار گشت لذا دانشمندان علوم تجربی(Scientist) اینگونه تصور  می کردند که کلید کلیه مجهولات بشری در دست آنان است و با رویکرد پوزیتویستی ،علم به معنای ساينس( Science) رامعادل همه دانستهای بشری(Knowledge ) تلقی کرده وبه گونه ای افراطی هر دانش غیر علمی را خرافه و نادرست پنداشتند و عده ای نیزدر این بین بدون اطلاع از ماهیت دین، سعی در توجیه آن با شاخصه های پوزیتیویستی بر آمدند تا اینگونه از دستاورد دین دفاع کنند.آنچه را که گاها" عده ای به اشتباه دچار آن می شوند نقد دین در بوته آزمایش علم ویا بر عکس علمی جلوه دادن امور دینی است که سوالات بی پاسخ زیادی را بر انگیخته است بنابراین علی رغم اینکه بسیاری از نظریه پردازان ،بویژه نویسندگان سده نوزدهم زوال دین را در جریان نوگرایی و تجدد  پیش بینی کرده بودند شاهد انیم که دین مانند گذشته بخش مهمی از جامعه نوین به شمار می آید. حال جهت دوری از خلط مبحث و تنویر افکارخواننده به تعریف علم ودین پرداخته وبا مقایسه بین این دو نوع معرفت ونوع نگرش هستی شناسانه در این دو حوزه ،همگرایی و واگرایی شان را مورد بررسی قرار می دهیم.

تعریف علم:

برای ارائه تعریف درستی از علم(Science) بایستی به شرح مفهوم دانش( Knowledge ) نیز بپردازیم چرا که بعلت مبهم بودن تعریف این دو مفهوم که بطور عام مشکلات زیادی را در تبیین معرفت علمی و غیر علمی بوجود آورده است و بطور خاص نیز بشکل رویارویی علم و دین مصداق پیدا کرده است. لذا واژه " Science" از ریشه ی فعل لاتین " Scire" گرفته شده که به معنی دانستن است(عبدالهی،1387،ص13) حال معنای اولیه علم را می توانیم دانستن در برابر ندانستن قرار دهیم یعنی به مجموعه دانسته های بشردانش( Knowledge ) می گوییم بنابراین منطق ،فلسفه،ریاضیات،نجوم،زبان وزیست شناسی همه در حیطه دانش وغیر علمی اند و هر کسی رشته ایی از این معلومات را فرا گیرد به او عالم آن رشته گویند.ولی علم روش خاصی از دانستن است و متمایز از سایرمعارف همچون دین، هنر، فلسفه، معرفت عامیانه وفرهنگ که بر مبنای مشاهده،تحقیق یا آزمایش و تجربه سیستماتیک استوار است که شرایط تکرار تجربه در هر زمان و مکان مقدور می باشد بنابراین کار علم شناخت بخشی از جهان هستی با شیوه ایی خاص است .

تعریف دین:

براي دين تعاريف متعددي از سوي انديشمندان ارايه شده است و شمار آن ها به قدري است كه بسيار مشكل مي توان آن ها را جمع و شمارش كرد. ساموئل كينگ از انديشمندان غربي اعتقاد دارد كه از دين، هزاران تعريف ارايه شده است.(همدانی،1355،ص92) لذا اراية تعريفي جامع وكامل از دين كار بسيار دشواري است؛ چرا كه قدمت دين به درازاي عمر انسان بوده و در شكل هاي گوناگون، از ابتدايي ترين صورت تا صورت متعالي و جامع، در جوامع گوناگون تبلور يافته است. بنابراين انواع تعاریفی را که جامعه شناسان از دین ارائه داده اند می توان بدین ترتیب بیان داشت:

الف-تعاریف کارکردی دین:

اینگونه تعاریف به کارکردهای اجتماعی دین نظر دارد و برآنچه دین می تواند انجام دهد تاکید می کنند،لذا دورکیم عقیده دارد که دین نظام یکپارچه ای از باورداشتها و اعمال مرتبط با امور مقدس است یعنی اموری که جدا از پدیده های دیگر پنداشته شده ودر ردیف محارم قرار می گیرنداین باورداشتها و عملکردها،همه کسانی را که به آنها عمل می کنند را در یک اجتماع اخلاقی واحد گرد هم می آورد.(جابر،1386،ص 98)

تعریف میلتون یینگر در ذیل تعاریف کارکردگرا قابل توجه است او می نویسد:" دین نظامی از باورداشتها و عملکردهاست که از طریق آنها برخی افراد می توانند از عهده حل مسائل غایی زندگی بشری برآیند"(همان)

ب- تعاریف ذاتی(اسمی) دین:

این تعاریف با بیان ماهیت دین،بر ماده و جوهر دین تاکید می کنند لذا تعریف رابرتسون در کتاب تفسیر جامعه شناختی دین بدینگونه است:"فر هنگ دینی به مجموعه ای از اعتقادات و نمادها و ارزشهایی که بطور مستقیم از آنها نشات می گیرند اطلاق می شود که به تمایز و تفاوت میان امر تجربی و امر فراتجربی یا واقعیت متعالی مرتبط است".(جابر،1386،ص101-100)

ملفورد اسپیرو دین را اینگونه تعریف می کند :"نهادی متشکل از کنش متقابل فرهنگی که با یک سلسله هستی های فرا انسانی که از لحاظ فرهنگی مسلم پنداشته شده اند شکل داده شده است(همان)

بنابر تعاریفی که صورت گرفته است جهت ایضاح مطلب مقایسه ایی هستی شناسانه از علم و دین صورت می دهیم تا دیگربار شاهد خلط مبحث در این دو حوزه نباشیم چراکه دو جریان فکری دینی و علمی دارای دو باعث ، دو عمل فکری، دو هدف، دو تیپ شخصیتی سازنده ،دو نوع شیوه زندگی، دو گروه اجتماعی تشکیل دهنده ودر آخر اينکه دو شکل حرکت تاریخی کاملا" مختلف اند.

باعث دین ،پیروی از کشش سائقی غیر قابل مقاومت شخصیت انسان است به سوی وجود ی لایزال که برای نجات هسته ی شخصیتی آدمی و حفاظت از این بنیان بوجود آمده که شخصی و مقدس تصور شده است.

باعث علوم اثباتی و تحققی از این نیاز نشات می گیرد که طبیعت وجامعه و نفسانیات آدمی را به سوی احراز اهداف مورد نظر رهبری کنیم بهمین علت نیز این علوم در حد وسیع، توسعه ی آنها در دوران پیدایش بورژوازی و طبقه ی کارگرو در شهر های اروپایی بوجود آمدند.

عمل فکری این دو جریان نیز همانند هم نیستند :

عمل دیانت بر اساس پذیرش روحی خاصی نظیر امید ،خشیت ،عشق وشناخت انجام می گیرد و بنیان آن را تجربه ی باطنی ای برای رسیدن به اشراق و قدس الوهیت تشکیل می دهد که در راستای رهنمون های وحیانی است.

عمل علوم بر مبنای مشاهده سیستماتیک ، تجربه ی آزمایشگاهی و استقراء و قیاس است.

هدف همه ی ادیان احراز رستگاری و نجات تمام انسانهاو گروه هاست .

هدف علوم اثباتی کسب تصویری از جهان و روابط بین پدیده های آن ، بدون توجه به ماهیات ،برای اداره ی طبیعت و حکومت بر آن است.

تیپ رهبری کننده ی دینی"انسان دینی" و مقدسین است یعنی آن سنخ از مردمان که به قدس و مقدسین و کاریسمای آن ها ایمان آورده اند واز وجود خداوند مطمئن اند و مسجد و کلیسا را برای انجام مراسم خود بر گزیده اند

تیپ رهبری کننده در علوم مثبته و متحقق دانشمند محقق است که بدون ساختن سیستمی ویا التجاء به عقیده ی جزمی در جریان امور جهان و تاریخ جهان تحقیق می کند و دانشگاه و موسسات تحقیقاتی ملی و جهانی محل ارایه ی علم اوست. (آشتیانی،1383،219-217)

شیوه زندگی دینی تحت اوامر وحیانی است که وابستگی صرف به دنیا را نفی وآرامش ابدی را در دنیای دیگر وعده می دهد

شیوه زندگی که از علوم اثباتی منتج میشود بر مبنای خرد بشری است که رویکرددنیوی شدن( سکولاریزم) را در جامعه تسری ونهادینه می سازد.
 


اما شکل حرکت تاریخی دو جریان مورد بحث ما نیز همانند هم نیستند :

دیانت جریانی است که همواره به سوی اصل و منشا خود می نگرد و طالب کلیتی تام و مجموعه ای جامع وبسته است و رهبر آن کسی است که در پیام آوری الهی خود هر واسطه ایی را نمی پذیرد و دیانت هیچ گاه آن هم آگاهانه طالب نوآوری بنیادی نیست .

پوزیتویسم جریان فکری اروپایی است که طی سه قرن اخیر یعنی در دوران تاریخی پیدایش و شکوفایی و انحطاط جامعه ی بورژوازی سرمایه داری پدید آمده است واین متفکران در منحنی عظیم تاریخ تکامل بشریت برش کوچکی زده اند واین برش را شاخص معرفی حرکت تمام تاریخ بشریت قرار داده اند و لذا پیشرفت علوم را نشانه ی امحای تدریجی خرد دینی و متافیزیک تلقی نموده اند.

اما آنچه این متفکران در سیر تفکرات طی سه قرن اخیر در اروپا (غرب) در نیافته اند این واقعیت است که میزان های مختلفی برای تقسیم بندی و رشد استعداد ها بر حسب ساختار های گوناگون اجتماعی در دو گرایش فکری مورد بحث ما همواره و در همه جا وجود داشته است ودارد

بعنوان مثال تفکر اندیشمندانه در شرق آسیا (هندوستان وچین ) نه دینی است ونه پوزیتیویستی بلکه متا فیزیکی است در جریان بسط این تفکر متون مورد مطالعه (از بودا یا کنفوسیوس یا لائوسه) مواد درسی نیستند که آدمی را دانا سازند بلکه مواد تمرینی اند که آدمی را مجرب ومودب می سازند.بنابراین فرهیختگان هندی و چینی بر مبنای تربیت آموزش می بینند در صورتیکه هدف از آموزش و پرورش در غرب احراز توانایی علمی است.(همان)

در حقیقت اشتباه پوزیتیویسم آن است که چون معنی و مفهوم دینی و دیانتی را به مثابه ی جریانی معرفتی در جریان تاریخی تکامل بشریت نقصان یابنده می یابد این افول را شامل نیاز و گرایش درونی انسان ها به دیانت نیز می کند علت یک چنین اشتباهی این است که پوزیتیویست ها نقصان تدریجی تمایلات عقلانی انسان ها را برای تماس درونی و بی واسطه با امر متعالی براساس مقیاس پیشرفت (یک پیشداوری اروپایی) می سنجند واز این سنجش خود نتیجه می گیرند که مفهوم و مضمون فعلی دیانت نیز فاقد واقعیتی عینی است حال آنکه هر گاه به متافیزیک چونان علمی ماهیت نگر و ذات شناس بنگریم که به شناخت ماهیات ثابت جهان هستی مشغول است وآن را محصول مقدار معینی از تجارب ممکنه ی بشری بدانیم که در تیپ های مشخص و محدودی ظهور یافته است در این صورت متافیزیک نه پیرو فرایندی لایتناهی (از استقرائات و قیاسات)است نه تابع قانون پیشرفت تزایدی تدریجی شناخت انسانی و توابع اثبات پذیری و ابطال پذیری آن است که در علوم معمول است و بر حسب رشته های تخصصی کاری تقسیم بندی نمی شود به همین دلیل هم سیستم های متافیزیکی افلاطون، ارسطو تا دکارت و کانت دچار آن کهنگی نگردیده اند که بر شیمی لاوازیه و فیزیک نیوتنی برابر اشکال علمی جدید آنها عارض شده است بنابراین آثار یا سیستم های متافیزیکی منحصر به فرد و وابسته به شخص اند و یک باره گی دارند و حتی ملی (متعلق به فرهنگ منطقه ای معینی ) می باشند  مانند متافیزیک هندی و یونانی و غیره ولی کشفیات علمی محصول فعالیت های دسته جمعی اند و جهانی هستند و شخص و مرز و میهن معینی نمی شناسند.(آشتیانی،1383،219-217)

خلاصه:

از همه آن چه گفتیم این پیشنهاد الزام آور منتج می شود که دایره درست و نادرست بسی گسترده تر از دایره ی علمی و غیر علمی است  نه هر چه درست است لزوما" علمی (تجربی)  است ونه هر چه غیر علمی است لزوما" نادرست است بنابراین آنچه را که در پایان جستار می توان ذکر کرد این نکته است که یکی از مهمترین مشخصه علم که باعث پیشرفت تزایدی آن نیز می شود ابطال پذیری یافته های علمی است یعنی هر یک از دستاورد های علمی را باید با قطعیت نسبی پذیرفت وآنچه را که ابطال پذیر نباشد از حوزه مطالعات علمی خارج است ونکته در خور توجه، ابطال ناپذیری بنیان های دینی است بنابراین دین از حوزه مطالعات علم خارج است و اظهار نظر کردن و قضاوت ارزشی در مورد ماهیت دین از منظرکنکاش های علمی و شاخص های پوزیتیویستی، سفسطه ایی بیش نخواهد بود.


منابع :

عبدالهی،محمد،1387،نظریه سازی در علوم اجتماعی ،پاملا جی.شومیکر،جیمز ویلیام تانکارد،دومینیک ال.لاسورسا،ترجمه محمد عبدالهی،تهران،انتشارات جامعه شناسان
آشتیانی،منوچهر،1383،جامعه شناسی شناخت ماکس شلر،تهران،نشر قطره
ساموئل كينگ،1355، جامعه شناسي، ترجمه مشفق همداني، تهران:نشر سيمرغ
جابر،دانش،جامعه شناسی دین،1386،تهران،نشر معارف