كار در نظريه های فلسفي و جامعه شناختی
پژوهشگر: پريچهر
ابراهيمي 
شوماخر نويسنده كتاب «كوچك زيباست» در بخش اول كتاب خود «دنياي نو» معتقد است كه هنوز توليد مساله است و وقت فراغت نرسيده و اگر اين گونه بيانديشيم با مسايل خيلي ساده برخورد كردهايم. وي معتقد است كه آدميان نيك هستند و اجتماع انسانها را شرور ميكند. او به طور كلي معتقد است كه انسان با طبيعت سرستيز دارد و سعي بر پيروز شدن بر آن را دارد. «انسان نوين خويشتن را همچون بخشي از طبيعت تجربه نميكند، بلكه خود را به عنوان يك نيروي خارجي تلقي ميكند كه رسالت چيره شدن و غلبه كردن بر طبيعت را عهده دار است.»
وي حتي درباره پيكار با طبيعت سخن ميگويد، در حالي كه فراموش ميكند در صورت پيروي در اين پيكار خود را در جناح بازنده خواهد يافت. به اعتقاد شوماخر، كار نوعي فعاليت اقتصادي است و فعاليت اقتصادي از نظر او مبتني بر سودجويي صرف است. اين كسب آزمندانه و سودجويانه درآمد به نفي تقدس در زندگي ميانجامد كه دستاورد نهايي آن بيگانگي انسان توسط كاري است كه نتيجهاش تنها از كف دادن فراغت و آسايش و استحكام زندگي است. به اعتقاد شوماخر اين فعاليت سازنده دنياي سرمايهداري امروز با همه مصائب مرگبار و مشكلات عديده آن است. به اعتقاد شوماخر فضاي ايجاد شده در دنياي سرمايهداري نه تنها كار را نفرتآور، كه انسان را نيز متواري از كار مينمايد در حالي كه به اعتقاد او اين واقعيت عيني كار در دنياي سرمايهداري است ولي طبيعت كار تجليگاه استعدادهاي عالي و هنري و رهنمود اراده انسان است. بنابراين، كار واقعي پرورش دهنده انسان و روح بخش وي است و از اين طريق سازنده جامعه متعالي است. وي ميگويد:
«مذهب اقتصادي مجموعه قوانين اخلاقي خاص خود را دارد و نخستين حكمش آن است كه در هر مورد كه شما توليد ميكنيد، ميفروشيد يا ميخريد - اقتصادي رفتار كنيد. براي مذهب اقتصاد، مصرف كننده يك فرد بيگانه است. تا آن جا كه تفكر اقتصادي بر بازار مبتني است تقدس را از زندگي برميگيرد. زيرا در چيزي كه قيمت مشخص دارد. چيز مقدسي نميتواند وجود داشته باشد.»
به اعتقاد وي اقتصاد آنقدر در زندگي بشري نفوذ كرده كه ديگر همه چيز با ملاك آن سنجيده ميشود. رفتارها با برنامهها را نيز براساس اقتصادي و غيراقتصادي بدان تميز ميدهند. حتي موارد غيراقتصادي را نيز امروز يك بيماري ميدانند كه اقتصاد آنها پزشك آنها هستند. فعاليت غيراقتصادي فعاليت بدون سود و پول و فعاليت اقتصادي فعاليتي است كه سود پولي در آن باشد. يك حركت اقتصادي هم براي يك گروه سودآور است نه براي كل جامعه.
شوماخر در ادامه بحث اين طور مينويسد: يك فعاليت هرچند كه براي محيط زيان آور و شكننده باشد ميتواند اقتصادي باشد و فعاليت رقابت آميز ديگري كه بنا باشد با تحمل هزينهاي، سلامت و بقاي محيط را محفوظ دارد، غيراقتصادي خواهد بود. وانگهي، اقتصاد با كالاها برحسب ارزش بازاري آنها سر و كار دارد نه برحسب واقعيت آنها. و اين بدان معني است كه از خصوصيات ذاتي روش شناسي اقتصاد آن است كه وابستگي آدمي را به دنياي طبيعي ناديده انگارد. به عبارت ديگر اقتصاد، كالاها و خدمات را از ديدگاه بازار، يعني جايي كه خريدار علاقهمند فروشنده علاقهمند را ملاقات ميكند، مورد بررسي قرار ميدهد.
به لحاظي بازار در حقيقت وسيله نهادي سازي فردگرايي و عدم مسئوليت است. نه خريدار مسئول چيزي جز خود است و نه فروشنده. براي يك فروشنده ثروتمند غيراقتصادي است چنانچه قيمتهايش را براي خريداران فقير تنها بدان خاطر كه آنها نيازمند هستند كاهش دهد، يا آنكه براي خريدار ثروتمند غيراقتصادي است، چنانچه صرفاً به دليل آنكه فروشنده فقير است، براي خريد كالايش يك قيمت اضافي بپردازد.
شوماخر بحث فقر و ثروت را در ادامه كتاب خود پيش ميكشد. او معتقد است كه بايستي همگي ثروت داشته باشند چرا كه فقر جنگ ميآورد. «يك دانه به همسايه بده دو دانه خود بردار تا همسايه اعتراض نكند». او معتقد است كه براي پولدار شدن ميتوان هر كاري بكني هر وقت كسي خواست پولدار شود نيكي بد ميشود و بدي نيكي ميشود. ولي آيا سرمايه داران ديروز به فقراي امروز اجازه ميدهند تا سرمايهدار فردا شوند؟ و اينجا مجدداً حرف كهنه و تكراري ولي هميشه تازه فقير، فقيرتر و ثروتمند، ثروتمندتر ميشود و اين همه به تجربه ثابت شده كه ثروتمندان بيشتر خرابي به بار ميآورند تا فقيران. ارزاني و خود كالاها و منابع از آن ثروتمندان و كميابي و گراني از آن فقيران است. آمارهاي بينالمللي و مختلفي از كشورها وجود دارد كه هيچكدام قابل اعتماد و قبول نيست. چرا كه منابع هم به طور مساوي تقسيم نشدهاند، جايي كم و جايي زيادند. در ميان انسانها تا قبل از پولدار شدن از اختلاف خبري نيست، اما رشد اقتصادي نوين با اخلاق در تضاد است. ولي ميتوان هم اخلاق داشت و هم رشد اقتصادي را و از آن گذشته نبود اخلاق باعث ضايع شدن و حتي از بين رفتن رشد اقتصادي ميشود. پس امراض اجتماعي جوامع ثروتمند از كجاست؟ صلح فقط از طريق رفاه عمومي بدست نميآيد، چونكه خود رفاه عمومي مورد قبول نيست. بدون توجه به اخلاق و معنويات رسيدن به صلح يك اميد واهي است. نميشود هم نيازمند بود و به دنبال نياز رفت و هم به دنبال صلح. به اعتقاد شوماخر به لحاظ اقتصادي، زندگي نادرست اساساً عبارتست از آز و حسد و كسب هر چه بيشتر ثروت، ثروتي كه درخواستن آن حد و مرزي نيست و در آن نيازهاي معنوي فراموش شده است كه در كسب آن معنويات زيرپاي گذاشته ميشود. به اعتقاد وي يكي از منابع اساسي كسب ثروت، كار آدمي است. كار ابزار ثروت اندوزي است و جز اين هيچ چيز ديگري در بر ندارد. در اين زمينه اقتصاددانان جديد با اين طرز فكر بار آمدهاند كه كار را همچون چيزي تلقي كنيد كه اندكي بيشتر از يك شر واجب است. از ديدگاه يك كارفرما، كار در هر مورد فقط يكي از اقلام قيمت تمام شده است. كه اگر نتوان آن را فرضاً از طريق خود كاري به كلي حذب كرد باري بايد آن را به حداقل كاهش داد. از ديدگاه كارگر، كار يك امر مصدع است، كار كردن يعني فدا كردن فراغت و آسايش و دستمزد عبارت است از جبراني براي فداكاري، از اين رو، وضع آرماني از نظرگاه مزدبگير آن است كه درآمدي بدون اشتغال داشته باشد.
اگر آرمان ما در مورد كار آن باشد كه از شرش رها شويم، هر روشي كه بار كار را تقليل دهد چيز خوبي است. نيرومندترين روش، صرف نظر از خودكاري، روش به اصطلاح تقسيم كار است كه نمود ديرين آن همان كارخانه سنجاق سازي است كه در كتاب ثروت ملل مورد ستايش آدام اسميت قرار گرفته است. شوماخر با استناد به تئوري بودا ادامه ميدهد:
«در نگرش بودا، دست كم سه تكليف برعهده كار است: به آدمي فرصت ميدهد كه استعدادهاي خود را به كار برد و بپرورد. وي را قادر ميسازد كه از طريق پيوست به ساير افراد در يك تلاش مشترك بر خودمداري خويش فايق آيد و كالاها و خدمات لازم را براي زيست شايسته توليد كند». ترتيب دادن «كار» به گونهاي كه به صورت امري بيمعنا، كسالت آور، ابلهانه يا عذاب آور براي كارگر درآيد چيزي از جنايت كم ندارد، درآن صورت به اشياء بيش از افراد توجه خواهد شد و كمبود زيان بار مهر و درجه جان فرسايي از تعلق به بدوي ترين جنبههاي زندگي اين جهان، حاصل آن خواهد بود. شوماخر با استناد به نظريه پردازان شرقي به دنبال يافتن و دوباره سازي رابطه كار با شأن آدمي است، وي ميگويد:
«كار در صورتي كه به درستي در شرايط بايسته آزادي و شان آدمي انجام پذيرد، كنندگان آن و به همان ميزان دسترنجهايشان را بركت ميبخشد. جي.سي.كومارابا فيلسوف و اقتصاددان هندي در اين باره چنين ميگويد: اگر طبيعت، كار به درستي شناخته و به كار برده شود، همان رابطه را با استعدادهاي عالي و معنوي خواهد داشت كه غذا با جسم مادي داراست. كار آدمي را ميپروراند و روح ميبخشد و او را بر آن ميدارد كه بهترين چيزي را كه قادر است توليد كند. كار در مسير راستين، رهنمود اراده آزاد انسان ميشود و حيوان درون وجودش رابه سوي گذرگاههاي ترقي دهنده لجام ميكشد. كار زمينهاي متعالي را براي انسان به بار ميآورد تا ارزشهاي خود را نمايان سازد و شخصيت خويش را بپرورداند. اگر انسان فرصتي براي تحصيل كار نداشته باشد، يأس و دلمردگي وجودش را فرا ميگيرد، نه فقط بدان علت كه از درآمدي محروم ميماند بلكه بدان خاطر كه وي از عامل پرورش دهنده و روح بخش كار منظم بيبهره ميشود كه هيچ چيز نميتواند جانشين آن گردد».
شوماخر سعي دارد از طريق اقتصاد هندي و بودايي از طريق حد مطلوب مصرف، ارضاء نيازهاي متنوع انساني را به حداكثر برساند. در اين زمينه وي هم نيازهاي مادي - جسماي و هم نيازهاي رواني را در پرتو كار مطلوب قابل اكتساب ميداند ولي اين كار، كاري است كه از فعاليتهاي صرفاً اقتصادي كه مورد نظر اقتصاددانان جديد است رهايي يافته است.
× آراء الوين تافلر:
تافلر با مقايسه كار در دو دوره تاريخي، به بررسي ويژگيهاي كار در اين دو دوره مبادرت ميورزد. وي با نشان دادن ويژگيهاي كار در دوره توليد ماشيني تحت نام «موج دوم» اين دوره از توليد را بسيار عقبماندهتر و سنتيتر از دوره توليد نرم افزارها و رايانهها يعني موج سوم معرفي ميكند. به اعتقاد وي در موج دوم، هر قدر كه توليدات ماشيني به صورت زنجيرهاي و خشن - بدون رعايت وضعيت مطلوب بودند، در موج سوم در محيطهاي كاري، انعطاف، همكاري و تشويق و خلاقيت ديده ميشود. وي در موج سوم توجه به بُعد فيزيولوژيك كار يعني نور، صدا، رنگ، درجه هوا و... را از ملزومات كار معرفي ميكند. وي بحث خود را با مقايسه وضعيت كاركنان كارخانهاي در موج سوم با صنايع توليد موج دوم ادامه ميدهد. و به طور وضوح به بُعد فني كار يا چگونگي استقرار ساختمان بُعد فيزيولوژيك يا وضعيت داخلي محيط كار پشتكار يا رابطه انسان و ابزار در محيط كارخانهاي پيشرفته پرداخته و ميگويد:
«كارخانه هيولت پاكارد در سال معادل يكصد ميليون دلار ابزار و وسايل الكترونيك توليد ميكند، منجمله دستگاههايي از قبيل لامپ اشعه كاتد براي استفاده در مانتيورهاي تلويزيوني و وسايل پزشكي، نوسان سنج و منطق تحليل گرهايي براي آزمايش كردن و دستگاههاي بسيار ديگري كه سرّي هستند، از 1700 نفري كه در اين جا استخدام شدهاند چهل درصد را مهندسان، برنامهريزان، تكنسينها، پرسنل دفتري و اداري تشكيل ميدهند. اين افراد در فضايي بسيار بزرگ و زيرسقفي بلند كار ميكنند. يكي از ديوارها در واقع پنجرهاي است بسيار بزرگ كه از پشت آن منظره قله پايك نمايان است. ديگر ديوارها به رنگ زرد روشن و سفيد نقاشي شده و كف زمين با كفپوشي به رنگ روشن براق و به تميزي بيمارستانها پوشيده شده است. كاركنان اين كارخانه از كارمندان دفتري تا متخصصان كامپيوتر، از مدير كارخانه تا كارگران خط توليد و بازرسان هيج كدام دفتر جداگانهاي ندارند. همه با هم در محوطهاي وسيع كار ميكنند و به جاي اين كه مثل ديگر كارخانهها به خاطر هياهوي ماشينها هنگام صحبت داد بزنند، با يكديگر آهسته گفتگو ميكنند. از آنجا كه هر كسي لباس معمولي خود را به جاي لباس كار به تن دارد، بين آنان به هيچ وجه تمايز ظاهري خاصي از نظر رتبه يا شغل به چشم نميخورد. كارمندان توليد روي نيمكتها يا پشت ميزهايي نشستهاند و كار ميكنند كه غالباً با پيچكهاي رونده، گلدانهاي گل و يا ديگر گياهان زينتي تزئين شده است. به طوري كه از بعضي زوايا چنين به نظر ميرسد كه در باغ نشستهاند. اكنون همه ميدانند كه درصد كارگران شاغل در صنايع كشورهاي پيشرفته در بيست سال گذشته رو به كاهش گذاشته است. در ايالات متحده آمريكا امروزه نه درصد كل جمعيت يعني بيست ميليون كارگر براي يك جامعه 220 ميليوني كالا ميسازند. 65 ميليون كارگر باقي مانده يا به كارهاي خدماتي مشغولند و يا با علائم و نهادها، يعني اطلاعات سر و كار دارند. با تسريع فراگرد كوچك شدن صنايع توليدي در جهان صنعتي، بخش وسيعي از صنايع معمولي به كشورهاي به اصطلاح در حال توسعه از الجزاير گرفته تا مكزيك و تايلند منتقل شده است. بدين سان عقب ماندهترين صنايع موج دوم، همانند اتومبيلهاي سواري و دست دوم از ممالك غني به ممالك فقير صادر ميشوند.»
به اعتقاد تافلر، توليد در كارخانه موج سوم، مبتني بر دور طولاني، يعني توليد سري ميليونها محصول مشابه و استاندارد در هر دوره بوده است. در حالي كه توليد صنعت موج سوم مبتني بر دوره كوتاه يعني توليد كالاهاي نيمه سفارشي يا كاملاً سفارشي است. وي اشاره ميكند:
«چندين پيشرفت كاملاً خارق العاده، شيوه توليد را دگرگون ساخته است. با حركت برخي صنايع از توليد انبوه به توليد سفارشي، تعداد و گوناگوني صنايع، هم اكنون از اين هم فراتر رفته است. اين صنايع به سوي سفارش پذيري كامل براساس جريان مداوم توليد گام برداشتهاند. به جاي اينكه جريان توليد براي هر دور كه كالايي را ميسازد شروع و بعد هم متوقف شود. اين صنايع تا آنجا پيشرفت كردهاند كه ماشينها ميتوانند به طور مداوم كار كنند ولي هر بار محصولات گوناگوني توليد نمايند. به طوري كه هر محصول با ديگري متفاوت باشد و به صورت جريان مداوم از ماشين خارج شود. به طور خلاصه ما به سرعت به سوي سفارش پذيري توليد مداوم و بيوقفه ماشيني در حركتيم».
صنعت موج دوم مبتني بر نگرش دكارتي بود، بدين معني كه كالاها به قطعات و اجزاء تقسيم و سپس با زحمت زياد مجدداً روي هم سوار ميشدند در حالي كه ساخت و توليد موج سوم فرادكارتي يا كل-گرا خواهد بود. اين امر را به بهترين وجه ميتوان با چگونگي ساختن يك كالاي معمولي نظير ساعت مچي نشان داد. ساعت در گذشته از صدها قطعه متحرك تشكيل ميشد، حال آنكه ما اكنون قادر به توليد ساعتهاي حالت جامد هستيم كه بسيار دقيق و مطمئناند و هيچ قطعه متحركي نيز در آنها به كار نميرود.
وي سپس به تغيير مفهوم كار، فعاليتهاي كاري انسان و انعطاف پذيري كار اشاره ميكند و خوش بينانه معتقد است كه كار از تقليد، از زمانبندي معين و سلسله مراتب غيرمنعطف نجات خواهد يافت و خلاقيت، آزادي عمل، ارتباطات انساني منعطف از ويژگيهاي كار جديد خواهد بود، وي ميگويد:
«مفهوم سنتي كار كه همه ما در سر داريم مفهومي بياعتبار است. اين مفهوم متعلق به زمان آدام اسميت و ماركس است. اما راجع به آينده، همه چيز در گروه اين آگاهي است كه يك كار مداوم و تكراري و پاره پاره، ديگر كارساز نيست. اين مفهوم هم اكنون در كشورهاي داراي تكنولوژي پيشرفته از اعتبار افتاده است... و از هم اكنون چيز ديگري جايش را ميگيرد - چيزي كه جزء لايتجزاي اين تجديد ساخت اقتصادي است كه پيشتر به آن اشاره كرديم. باري توسعه اقتصادي موج سوم مفروض به شيوههاي كاملاً متفاوتي از كار است. كار تكراري و پاره پاره و ابلهانه در صنايع سنتي موج دوم بازده داشت. امروزه، كامپيوترها غالباً قادرند كه اين كارها را به مراتب سريعتر و بهتر انجام دهند و ربوتها ميتوانند كارهاي خطرناك را برعهده بگيرند. شيوههاي قديمي كار رفته رفته از ارزش ميافتند و ميزان بهرهوري آنها بسيار بزرگ است و آن انگيزهاي براي تغيير دادن آنهاست. آنچه من (الوين تافلر) در اين كارخانه ديدم. نمونه يك توليد انبوهزدايي شده بود. محيط فيزيكي كار بهداشتي و بيسرصدا بود. كارگاه مونتاژ روشن و شاد بود. روي پيشخوانهاي كار، گل و عكسهاي خانوادگي و اشياء مشخص ديده ميشد. كاركنان اگر واكمن به گوش نداشتند، راديوي ترانزيستوري در دسترسشان بود».
وي با ادامه بحث درباره اين كارخانه، به عنوان كارخانه نمونه موج سوم، به مقايسه آن با كارخانه موج دوم ميپردازد:
«كار خودش درست عكس آن چيزي بود كه ميشد انتظار داشت، به جاي تكرار دائمي عملي يك شكل، كارگران روزانه عمليات و تستهاي پيچيدهاي را بر روي تعداد اندكي قطعات انجام ميدادند. كاري كه در اينجا صورت ميگرفت هيچ شباهتي نه از نزديك و نه از دور به يك خط زنجيره مونتاژ مكانيكي نداشت ... اين همان شيوه كار موج سوم است كه به موازات انحطاط صنايع موج دوم، توسعه مييابد. در صنايع موج دوم، از دست دادن كار و تقليل دستمزد، عدم توزيع منافع، فشارهاي پيوسته شديدتري بر روي كارگران اعمال ميگردد. در عوض، در صنايع موج سوم چيزي نميبينيم جز مشاركت كليه كاركنان در تصميم گيري، غنيتر كردن كار به جاي پاره پاره كردنش، تعيين ساعات كار انعطاف پذير به جاي ساعات تحميلي، امتيازات انتخابي به جاي قرار گرفتن در مقابل عمل انجام شده، تشويق خلاقيت به جاي انضباط كوركورانه».
وي ادامه ميدهد: «كار در صنايع موج دوم، فعاليت خشن و كثيفي بود. در عين حال، اين صنايع سودآوري بالايي داشتند. در واقع، خشونت شرايط كار مستقيماً، سودآوري آنها را تضمين ميكرد. هرچه كارگر بيشتر عرق ميريخت، سود صاحب كارخانه بيشتر ميشد. درست عكس اين جريان در شماري از شركتهاي موج سوم ديده ميشود. خشونت كار ديگر سودآور نبوده بلكه ضد توليدي است. اين شركتها ديگر با عرق كارگران درآوردن، منافعشان را افزايش نميدهند. براي موفقت نبايد كارگر را خشن تر به كار واداشت بلكه هوشمندانهتر، از عرق ريختن ديگر چيزي نميماسد، همين كارگر موج سوم مستقلتر و مبتكرتر است، ديگر زائدهاي بر ماشين نيست. آنان وسايل توليد را در اختيار دارند... كارگران جديد بيشتر به صنعتگران مستقل شبيه هستند تا به كارگران قابل تعويض خط زنجير، آنان جوانتر و پرورش يافتهترند. آنان نفرت مشروعي از كارهاي مبتذل دارند. آنان ميخواهند كه صاحب كارخانه يا شركت، آنان را در كارشان آزاد بگذارد و آن را به سليقه خودشان انجام دهند. آنان ميخواهند كه در تصميم گيري مشاركت داشته باشند. آنان به تغيير، به چند ارزشي و به انعطاف پذيري سازمان خو گرفتهاند. آنان نماينده قدرت نوين هستند و شمارشان پيوسته در حال افزايش است».

شوماخر نويسنده كتاب «كوچك زيباست» در بخش اول كتاب خود «دنياي نو» معتقد است كه هنوز توليد مساله است و وقت فراغت نرسيده و اگر اين گونه بيانديشيم با مسايل خيلي ساده برخورد كردهايم. وي معتقد است كه آدميان نيك هستند و اجتماع انسانها را شرور ميكند. او به طور كلي معتقد است كه انسان با طبيعت سرستيز دارد و سعي بر پيروز شدن بر آن را دارد. «انسان نوين خويشتن را همچون بخشي از طبيعت تجربه نميكند، بلكه خود را به عنوان يك نيروي خارجي تلقي ميكند كه رسالت چيره شدن و غلبه كردن بر طبيعت را عهده دار است.»
وي حتي درباره پيكار با طبيعت سخن ميگويد، در حالي كه فراموش ميكند در صورت پيروي در اين پيكار خود را در جناح بازنده خواهد يافت. به اعتقاد شوماخر، كار نوعي فعاليت اقتصادي است و فعاليت اقتصادي از نظر او مبتني بر سودجويي صرف است. اين كسب آزمندانه و سودجويانه درآمد به نفي تقدس در زندگي ميانجامد كه دستاورد نهايي آن بيگانگي انسان توسط كاري است كه نتيجهاش تنها از كف دادن فراغت و آسايش و استحكام زندگي است. به اعتقاد شوماخر اين فعاليت سازنده دنياي سرمايهداري امروز با همه مصائب مرگبار و مشكلات عديده آن است. به اعتقاد شوماخر فضاي ايجاد شده در دنياي سرمايهداري نه تنها كار را نفرتآور، كه انسان را نيز متواري از كار مينمايد در حالي كه به اعتقاد او اين واقعيت عيني كار در دنياي سرمايهداري است ولي طبيعت كار تجليگاه استعدادهاي عالي و هنري و رهنمود اراده انسان است. بنابراين، كار واقعي پرورش دهنده انسان و روح بخش وي است و از اين طريق سازنده جامعه متعالي است. وي ميگويد:
«مذهب اقتصادي مجموعه قوانين اخلاقي خاص خود را دارد و نخستين حكمش آن است كه در هر مورد كه شما توليد ميكنيد، ميفروشيد يا ميخريد - اقتصادي رفتار كنيد. براي مذهب اقتصاد، مصرف كننده يك فرد بيگانه است. تا آن جا كه تفكر اقتصادي بر بازار مبتني است تقدس را از زندگي برميگيرد. زيرا در چيزي كه قيمت مشخص دارد. چيز مقدسي نميتواند وجود داشته باشد.»
به اعتقاد وي اقتصاد آنقدر در زندگي بشري نفوذ كرده كه ديگر همه چيز با ملاك آن سنجيده ميشود. رفتارها با برنامهها را نيز براساس اقتصادي و غيراقتصادي بدان تميز ميدهند. حتي موارد غيراقتصادي را نيز امروز يك بيماري ميدانند كه اقتصاد آنها پزشك آنها هستند. فعاليت غيراقتصادي فعاليت بدون سود و پول و فعاليت اقتصادي فعاليتي است كه سود پولي در آن باشد. يك حركت اقتصادي هم براي يك گروه سودآور است نه براي كل جامعه.
شوماخر در ادامه بحث اين طور مينويسد: يك فعاليت هرچند كه براي محيط زيان آور و شكننده باشد ميتواند اقتصادي باشد و فعاليت رقابت آميز ديگري كه بنا باشد با تحمل هزينهاي، سلامت و بقاي محيط را محفوظ دارد، غيراقتصادي خواهد بود. وانگهي، اقتصاد با كالاها برحسب ارزش بازاري آنها سر و كار دارد نه برحسب واقعيت آنها. و اين بدان معني است كه از خصوصيات ذاتي روش شناسي اقتصاد آن است كه وابستگي آدمي را به دنياي طبيعي ناديده انگارد. به عبارت ديگر اقتصاد، كالاها و خدمات را از ديدگاه بازار، يعني جايي كه خريدار علاقهمند فروشنده علاقهمند را ملاقات ميكند، مورد بررسي قرار ميدهد.
به لحاظي بازار در حقيقت وسيله نهادي سازي فردگرايي و عدم مسئوليت است. نه خريدار مسئول چيزي جز خود است و نه فروشنده. براي يك فروشنده ثروتمند غيراقتصادي است چنانچه قيمتهايش را براي خريداران فقير تنها بدان خاطر كه آنها نيازمند هستند كاهش دهد، يا آنكه براي خريدار ثروتمند غيراقتصادي است، چنانچه صرفاً به دليل آنكه فروشنده فقير است، براي خريد كالايش يك قيمت اضافي بپردازد.
شوماخر بحث فقر و ثروت را در ادامه كتاب خود پيش ميكشد. او معتقد است كه بايستي همگي ثروت داشته باشند چرا كه فقر جنگ ميآورد. «يك دانه به همسايه بده دو دانه خود بردار تا همسايه اعتراض نكند». او معتقد است كه براي پولدار شدن ميتوان هر كاري بكني هر وقت كسي خواست پولدار شود نيكي بد ميشود و بدي نيكي ميشود. ولي آيا سرمايه داران ديروز به فقراي امروز اجازه ميدهند تا سرمايهدار فردا شوند؟ و اينجا مجدداً حرف كهنه و تكراري ولي هميشه تازه فقير، فقيرتر و ثروتمند، ثروتمندتر ميشود و اين همه به تجربه ثابت شده كه ثروتمندان بيشتر خرابي به بار ميآورند تا فقيران. ارزاني و خود كالاها و منابع از آن ثروتمندان و كميابي و گراني از آن فقيران است. آمارهاي بينالمللي و مختلفي از كشورها وجود دارد كه هيچكدام قابل اعتماد و قبول نيست. چرا كه منابع هم به طور مساوي تقسيم نشدهاند، جايي كم و جايي زيادند. در ميان انسانها تا قبل از پولدار شدن از اختلاف خبري نيست، اما رشد اقتصادي نوين با اخلاق در تضاد است. ولي ميتوان هم اخلاق داشت و هم رشد اقتصادي را و از آن گذشته نبود اخلاق باعث ضايع شدن و حتي از بين رفتن رشد اقتصادي ميشود. پس امراض اجتماعي جوامع ثروتمند از كجاست؟ صلح فقط از طريق رفاه عمومي بدست نميآيد، چونكه خود رفاه عمومي مورد قبول نيست. بدون توجه به اخلاق و معنويات رسيدن به صلح يك اميد واهي است. نميشود هم نيازمند بود و به دنبال نياز رفت و هم به دنبال صلح. به اعتقاد شوماخر به لحاظ اقتصادي، زندگي نادرست اساساً عبارتست از آز و حسد و كسب هر چه بيشتر ثروت، ثروتي كه درخواستن آن حد و مرزي نيست و در آن نيازهاي معنوي فراموش شده است كه در كسب آن معنويات زيرپاي گذاشته ميشود. به اعتقاد وي يكي از منابع اساسي كسب ثروت، كار آدمي است. كار ابزار ثروت اندوزي است و جز اين هيچ چيز ديگري در بر ندارد. در اين زمينه اقتصاددانان جديد با اين طرز فكر بار آمدهاند كه كار را همچون چيزي تلقي كنيد كه اندكي بيشتر از يك شر واجب است. از ديدگاه يك كارفرما، كار در هر مورد فقط يكي از اقلام قيمت تمام شده است. كه اگر نتوان آن را فرضاً از طريق خود كاري به كلي حذب كرد باري بايد آن را به حداقل كاهش داد. از ديدگاه كارگر، كار يك امر مصدع است، كار كردن يعني فدا كردن فراغت و آسايش و دستمزد عبارت است از جبراني براي فداكاري، از اين رو، وضع آرماني از نظرگاه مزدبگير آن است كه درآمدي بدون اشتغال داشته باشد.
اگر آرمان ما در مورد كار آن باشد كه از شرش رها شويم، هر روشي كه بار كار را تقليل دهد چيز خوبي است. نيرومندترين روش، صرف نظر از خودكاري، روش به اصطلاح تقسيم كار است كه نمود ديرين آن همان كارخانه سنجاق سازي است كه در كتاب ثروت ملل مورد ستايش آدام اسميت قرار گرفته است. شوماخر با استناد به تئوري بودا ادامه ميدهد:
«در نگرش بودا، دست كم سه تكليف برعهده كار است: به آدمي فرصت ميدهد كه استعدادهاي خود را به كار برد و بپرورد. وي را قادر ميسازد كه از طريق پيوست به ساير افراد در يك تلاش مشترك بر خودمداري خويش فايق آيد و كالاها و خدمات لازم را براي زيست شايسته توليد كند». ترتيب دادن «كار» به گونهاي كه به صورت امري بيمعنا، كسالت آور، ابلهانه يا عذاب آور براي كارگر درآيد چيزي از جنايت كم ندارد، درآن صورت به اشياء بيش از افراد توجه خواهد شد و كمبود زيان بار مهر و درجه جان فرسايي از تعلق به بدوي ترين جنبههاي زندگي اين جهان، حاصل آن خواهد بود. شوماخر با استناد به نظريه پردازان شرقي به دنبال يافتن و دوباره سازي رابطه كار با شأن آدمي است، وي ميگويد:
«كار در صورتي كه به درستي در شرايط بايسته آزادي و شان آدمي انجام پذيرد، كنندگان آن و به همان ميزان دسترنجهايشان را بركت ميبخشد. جي.سي.كومارابا فيلسوف و اقتصاددان هندي در اين باره چنين ميگويد: اگر طبيعت، كار به درستي شناخته و به كار برده شود، همان رابطه را با استعدادهاي عالي و معنوي خواهد داشت كه غذا با جسم مادي داراست. كار آدمي را ميپروراند و روح ميبخشد و او را بر آن ميدارد كه بهترين چيزي را كه قادر است توليد كند. كار در مسير راستين، رهنمود اراده آزاد انسان ميشود و حيوان درون وجودش رابه سوي گذرگاههاي ترقي دهنده لجام ميكشد. كار زمينهاي متعالي را براي انسان به بار ميآورد تا ارزشهاي خود را نمايان سازد و شخصيت خويش را بپرورداند. اگر انسان فرصتي براي تحصيل كار نداشته باشد، يأس و دلمردگي وجودش را فرا ميگيرد، نه فقط بدان علت كه از درآمدي محروم ميماند بلكه بدان خاطر كه وي از عامل پرورش دهنده و روح بخش كار منظم بيبهره ميشود كه هيچ چيز نميتواند جانشين آن گردد».
شوماخر سعي دارد از طريق اقتصاد هندي و بودايي از طريق حد مطلوب مصرف، ارضاء نيازهاي متنوع انساني را به حداكثر برساند. در اين زمينه وي هم نيازهاي مادي - جسماي و هم نيازهاي رواني را در پرتو كار مطلوب قابل اكتساب ميداند ولي اين كار، كاري است كه از فعاليتهاي صرفاً اقتصادي كه مورد نظر اقتصاددانان جديد است رهايي يافته است.
× آراء الوين تافلر:
تافلر با مقايسه كار در دو دوره تاريخي، به بررسي ويژگيهاي كار در اين دو دوره مبادرت ميورزد. وي با نشان دادن ويژگيهاي كار در دوره توليد ماشيني تحت نام «موج دوم» اين دوره از توليد را بسيار عقبماندهتر و سنتيتر از دوره توليد نرم افزارها و رايانهها يعني موج سوم معرفي ميكند. به اعتقاد وي در موج دوم، هر قدر كه توليدات ماشيني به صورت زنجيرهاي و خشن - بدون رعايت وضعيت مطلوب بودند، در موج سوم در محيطهاي كاري، انعطاف، همكاري و تشويق و خلاقيت ديده ميشود. وي در موج سوم توجه به بُعد فيزيولوژيك كار يعني نور، صدا، رنگ، درجه هوا و... را از ملزومات كار معرفي ميكند. وي بحث خود را با مقايسه وضعيت كاركنان كارخانهاي در موج سوم با صنايع توليد موج دوم ادامه ميدهد. و به طور وضوح به بُعد فني كار يا چگونگي استقرار ساختمان بُعد فيزيولوژيك يا وضعيت داخلي محيط كار پشتكار يا رابطه انسان و ابزار در محيط كارخانهاي پيشرفته پرداخته و ميگويد:
«كارخانه هيولت پاكارد در سال معادل يكصد ميليون دلار ابزار و وسايل الكترونيك توليد ميكند، منجمله دستگاههايي از قبيل لامپ اشعه كاتد براي استفاده در مانتيورهاي تلويزيوني و وسايل پزشكي، نوسان سنج و منطق تحليل گرهايي براي آزمايش كردن و دستگاههاي بسيار ديگري كه سرّي هستند، از 1700 نفري كه در اين جا استخدام شدهاند چهل درصد را مهندسان، برنامهريزان، تكنسينها، پرسنل دفتري و اداري تشكيل ميدهند. اين افراد در فضايي بسيار بزرگ و زيرسقفي بلند كار ميكنند. يكي از ديوارها در واقع پنجرهاي است بسيار بزرگ كه از پشت آن منظره قله پايك نمايان است. ديگر ديوارها به رنگ زرد روشن و سفيد نقاشي شده و كف زمين با كفپوشي به رنگ روشن براق و به تميزي بيمارستانها پوشيده شده است. كاركنان اين كارخانه از كارمندان دفتري تا متخصصان كامپيوتر، از مدير كارخانه تا كارگران خط توليد و بازرسان هيج كدام دفتر جداگانهاي ندارند. همه با هم در محوطهاي وسيع كار ميكنند و به جاي اين كه مثل ديگر كارخانهها به خاطر هياهوي ماشينها هنگام صحبت داد بزنند، با يكديگر آهسته گفتگو ميكنند. از آنجا كه هر كسي لباس معمولي خود را به جاي لباس كار به تن دارد، بين آنان به هيچ وجه تمايز ظاهري خاصي از نظر رتبه يا شغل به چشم نميخورد. كارمندان توليد روي نيمكتها يا پشت ميزهايي نشستهاند و كار ميكنند كه غالباً با پيچكهاي رونده، گلدانهاي گل و يا ديگر گياهان زينتي تزئين شده است. به طوري كه از بعضي زوايا چنين به نظر ميرسد كه در باغ نشستهاند. اكنون همه ميدانند كه درصد كارگران شاغل در صنايع كشورهاي پيشرفته در بيست سال گذشته رو به كاهش گذاشته است. در ايالات متحده آمريكا امروزه نه درصد كل جمعيت يعني بيست ميليون كارگر براي يك جامعه 220 ميليوني كالا ميسازند. 65 ميليون كارگر باقي مانده يا به كارهاي خدماتي مشغولند و يا با علائم و نهادها، يعني اطلاعات سر و كار دارند. با تسريع فراگرد كوچك شدن صنايع توليدي در جهان صنعتي، بخش وسيعي از صنايع معمولي به كشورهاي به اصطلاح در حال توسعه از الجزاير گرفته تا مكزيك و تايلند منتقل شده است. بدين سان عقب ماندهترين صنايع موج دوم، همانند اتومبيلهاي سواري و دست دوم از ممالك غني به ممالك فقير صادر ميشوند.»
به اعتقاد تافلر، توليد در كارخانه موج سوم، مبتني بر دور طولاني، يعني توليد سري ميليونها محصول مشابه و استاندارد در هر دوره بوده است. در حالي كه توليد صنعت موج سوم مبتني بر دوره كوتاه يعني توليد كالاهاي نيمه سفارشي يا كاملاً سفارشي است. وي اشاره ميكند:
«چندين پيشرفت كاملاً خارق العاده، شيوه توليد را دگرگون ساخته است. با حركت برخي صنايع از توليد انبوه به توليد سفارشي، تعداد و گوناگوني صنايع، هم اكنون از اين هم فراتر رفته است. اين صنايع به سوي سفارش پذيري كامل براساس جريان مداوم توليد گام برداشتهاند. به جاي اينكه جريان توليد براي هر دور كه كالايي را ميسازد شروع و بعد هم متوقف شود. اين صنايع تا آنجا پيشرفت كردهاند كه ماشينها ميتوانند به طور مداوم كار كنند ولي هر بار محصولات گوناگوني توليد نمايند. به طوري كه هر محصول با ديگري متفاوت باشد و به صورت جريان مداوم از ماشين خارج شود. به طور خلاصه ما به سرعت به سوي سفارش پذيري توليد مداوم و بيوقفه ماشيني در حركتيم».
صنعت موج دوم مبتني بر نگرش دكارتي بود، بدين معني كه كالاها به قطعات و اجزاء تقسيم و سپس با زحمت زياد مجدداً روي هم سوار ميشدند در حالي كه ساخت و توليد موج سوم فرادكارتي يا كل-گرا خواهد بود. اين امر را به بهترين وجه ميتوان با چگونگي ساختن يك كالاي معمولي نظير ساعت مچي نشان داد. ساعت در گذشته از صدها قطعه متحرك تشكيل ميشد، حال آنكه ما اكنون قادر به توليد ساعتهاي حالت جامد هستيم كه بسيار دقيق و مطمئناند و هيچ قطعه متحركي نيز در آنها به كار نميرود.
وي سپس به تغيير مفهوم كار، فعاليتهاي كاري انسان و انعطاف پذيري كار اشاره ميكند و خوش بينانه معتقد است كه كار از تقليد، از زمانبندي معين و سلسله مراتب غيرمنعطف نجات خواهد يافت و خلاقيت، آزادي عمل، ارتباطات انساني منعطف از ويژگيهاي كار جديد خواهد بود، وي ميگويد:
«مفهوم سنتي كار كه همه ما در سر داريم مفهومي بياعتبار است. اين مفهوم متعلق به زمان آدام اسميت و ماركس است. اما راجع به آينده، همه چيز در گروه اين آگاهي است كه يك كار مداوم و تكراري و پاره پاره، ديگر كارساز نيست. اين مفهوم هم اكنون در كشورهاي داراي تكنولوژي پيشرفته از اعتبار افتاده است... و از هم اكنون چيز ديگري جايش را ميگيرد - چيزي كه جزء لايتجزاي اين تجديد ساخت اقتصادي است كه پيشتر به آن اشاره كرديم. باري توسعه اقتصادي موج سوم مفروض به شيوههاي كاملاً متفاوتي از كار است. كار تكراري و پاره پاره و ابلهانه در صنايع سنتي موج دوم بازده داشت. امروزه، كامپيوترها غالباً قادرند كه اين كارها را به مراتب سريعتر و بهتر انجام دهند و ربوتها ميتوانند كارهاي خطرناك را برعهده بگيرند. شيوههاي قديمي كار رفته رفته از ارزش ميافتند و ميزان بهرهوري آنها بسيار بزرگ است و آن انگيزهاي براي تغيير دادن آنهاست. آنچه من (الوين تافلر) در اين كارخانه ديدم. نمونه يك توليد انبوهزدايي شده بود. محيط فيزيكي كار بهداشتي و بيسرصدا بود. كارگاه مونتاژ روشن و شاد بود. روي پيشخوانهاي كار، گل و عكسهاي خانوادگي و اشياء مشخص ديده ميشد. كاركنان اگر واكمن به گوش نداشتند، راديوي ترانزيستوري در دسترسشان بود».
وي با ادامه بحث درباره اين كارخانه، به عنوان كارخانه نمونه موج سوم، به مقايسه آن با كارخانه موج دوم ميپردازد:
«كار خودش درست عكس آن چيزي بود كه ميشد انتظار داشت، به جاي تكرار دائمي عملي يك شكل، كارگران روزانه عمليات و تستهاي پيچيدهاي را بر روي تعداد اندكي قطعات انجام ميدادند. كاري كه در اينجا صورت ميگرفت هيچ شباهتي نه از نزديك و نه از دور به يك خط زنجيره مونتاژ مكانيكي نداشت ... اين همان شيوه كار موج سوم است كه به موازات انحطاط صنايع موج دوم، توسعه مييابد. در صنايع موج دوم، از دست دادن كار و تقليل دستمزد، عدم توزيع منافع، فشارهاي پيوسته شديدتري بر روي كارگران اعمال ميگردد. در عوض، در صنايع موج سوم چيزي نميبينيم جز مشاركت كليه كاركنان در تصميم گيري، غنيتر كردن كار به جاي پاره پاره كردنش، تعيين ساعات كار انعطاف پذير به جاي ساعات تحميلي، امتيازات انتخابي به جاي قرار گرفتن در مقابل عمل انجام شده، تشويق خلاقيت به جاي انضباط كوركورانه».
وي ادامه ميدهد: «كار در صنايع موج دوم، فعاليت خشن و كثيفي بود. در عين حال، اين صنايع سودآوري بالايي داشتند. در واقع، خشونت شرايط كار مستقيماً، سودآوري آنها را تضمين ميكرد. هرچه كارگر بيشتر عرق ميريخت، سود صاحب كارخانه بيشتر ميشد. درست عكس اين جريان در شماري از شركتهاي موج سوم ديده ميشود. خشونت كار ديگر سودآور نبوده بلكه ضد توليدي است. اين شركتها ديگر با عرق كارگران درآوردن، منافعشان را افزايش نميدهند. براي موفقت نبايد كارگر را خشن تر به كار واداشت بلكه هوشمندانهتر، از عرق ريختن ديگر چيزي نميماسد، همين كارگر موج سوم مستقلتر و مبتكرتر است، ديگر زائدهاي بر ماشين نيست. آنان وسايل توليد را در اختيار دارند... كارگران جديد بيشتر به صنعتگران مستقل شبيه هستند تا به كارگران قابل تعويض خط زنجير، آنان جوانتر و پرورش يافتهترند. آنان نفرت مشروعي از كارهاي مبتذل دارند. آنان ميخواهند كه صاحب كارخانه يا شركت، آنان را در كارشان آزاد بگذارد و آن را به سليقه خودشان انجام دهند. آنان ميخواهند كه در تصميم گيري مشاركت داشته باشند. آنان به تغيير، به چند ارزشي و به انعطاف پذيري سازمان خو گرفتهاند. آنان نماينده قدرت نوين هستند و شمارشان پيوسته در حال افزايش است».
+ نوشته شده در ساعت توسط مدیر
|
ترکین دلی تک سویگولی ، ایستکلی دیل اولماز