کنش متقابل نمادی
کنش متقابل نمادی
تفاوت دیدگاه نظریه
نظریه اغلب اهداف جاه طلبانه تری دارد و دقت منطقی و مفهومی را برای دستیابی به نتیجه اساتر می داند و تبیین یا پیش بینی از اهداف آن می باشد. ص 257
- تعامل گرایان غالباً تبیین را به معنای استنتاج دقیق از قضایای منطقاً مقدم در نظر نمی گیرند. در حقیقت تعامل گرایی نمادی قادر به پیش بینی است. اما این پیش بینی بیشتر ناشی از فهم فطری و بصیرت نسبت به تلاشهای انسانی تا دخل و تصرف در متغیرها و ثابت هایی که به نحو منطقی از فرضیه های درست حاصل شده است. ص 258
- از دیدگاه تعامل گرایی نمادی هدف کلی این است که وضع و موقعیت عامل را آن طور که او می بیند شناخته شود. ص 258
- یک تعامل گرا علاوه بر آن که به دنبال یک درون بینی همدلانه است چیزی را در اختیار دارد که معمولاً در دسترس مردم معمولی نیست و آن دید کلی تر نسبت به موقعیت شناخت نیروها، یا اجبارهای نهادی است. ص 258
- مؤلفه های اصلی دیدگاه تعامل گرایی نمادی آن طور که درباره نظریه های علمی فرض می شود، ایده های قابل آزمون نیست بلکه این دیدگاه عنوان یک داده فهم می شود. ص 259
- تقریباً هر چیزی در داخل چارچوب تعامل گرایی نمادی تفسیری دارد. ص 259
- یکی از نقاط قوت مکتب تعامل گرایی نمادی این است که جامعه شناسان را زیاد مقید نمی سازد. ص 259
- این مکتب به آنان نوعی دستورالعمل می دهد تا با آن پیش بروند و جامعه شناسی کنند و بیش از هر نظریه دیگری آنها را به تمهیدات خودشان متکی می سازد. ص 260
- افرادی زیادی مانند کافمن، کهن و ... در مورد خود، هویت نمایش خود و ... کار کرده اند که البته کاملاً مشخص نیست که کارشان بر مبانی این مکتب قرار داده شده است یا نه. ص 261
فلسفه پراگماتیسم
2- بعضی آن را فلسفه ای آمریکایی می دانند. زیرا تأکید قابل ملاحظه ای بر عمل به عنوان امری متضاد با تفکر، منطق و ذهن دارد و در آن ملاحظات فلسفی سنتی چندان مورد توجه نمی باشد. ص 262
2-1- مسئله ذهن – جسم
- مسئله این است که هر یک از ما از ذهن خودش آگاهی دارد. از این رو معقول خواهد بود که فرض کنیم «ذهن دار بودن» شرطی طبیعی برای افراد است. با این حال هیچ جو هر یا فرآیند مادی شناخته شده ای در بدن وجود ندارد که متناظر با ذهن باشد. ص 163
در گذشته دو نوع تفکر فلسفی درباره مسئله ذهن – جسم وجود داشت.
1- یکی تفکری بود که می گفت بحث درباره ذهن بی معنی است، زیرا به نظر می رسد که قطعاً چیزی به این عنوان در جایی وجود دارد و این ذهن است که افراد را در اعمالشان کنترل می کند. در این دیدگاه فکر یا فعالیت ذهنی مقدم بر عمل است. از نظر منطقی، یک قدرت کنترل کننده باید طرحی از عمل قبل از انجام آن داشته باشد و عمل را در مسیرش هدایت کند. ذهنی در ارتباط با عمل عاقل تعیین کننده می باشد. ص 263
رفتار گرایان این سخن را غیر عملی می دانند و می گویند چنین شبحی در ماشین بدن نمی تواند وجود داشته باشد در واقع کلمه ذهن نمادی است بدون هیچ ارجاع. ص 263
2- دیدگاه دوم این است که بگوییم ذهن وجود ندارد. یا این که تصوری واهی از سیستم عصبی است و تنها این جسم مکانیکی است که وجود دارد. در این دیدگاه تجربه از طریق احساس، وارد سیستم عصبی می شود و با اعمالی که شکل می گیرد پیوند می یابد. از این منظر ذهن وجود ندارد، اما برای عمل باید تبیینی ارائه نمود و آنان تبیین آن را در جسم و سیستم عصبی جستجو می کردند. ص 264
2-2 طردمتافیزیک
حرف اصلی پراگماتیستها این است که تمایز بین ذهن و جسم نامعقول است هیچ انفصالی نمی تواند بین این دو وجود داشته باشد. پراگماتیست ها بدین ترتیب هر دو تفکر قبلی را رد کردند. ص 264
آنان اظهار داشتند که هر دو گروه، یعنی کسانی که به ذهن معتقدند و آنهایی که به ذهن معتقد نیستند عمل را در موقعیتی درجه دوم و فرعی قرار می دهند و با تکیه بر تمایزی انتزاعی و وهمی آن را تبیین می کنند در مقابل راه حل پراگماتیست ها این بود که عمل انسانی به عنوان مبنا در نظر گرفته شود.
- پراگماتیست ها. با مسئله قدیمی دیگر – سؤال تقدم فرد یا جامعه – نیز به شیوه ای مشابه برخورد می گردند می گویند تمایز معنی داری بین جامعه و فرد نمی توان قائل شد. ص 265
2-3 نمادها و ارتباط
- آن چه برای ما باقی می ماند همان چیزهایی است که افراد تجربه می کنند و تنها طریقه دانستن آنها نیز استماع آن چیزهایی است که افراد درباره تجربه شان می گویند. ص 266
- خطوط فردی عمل در میان اشخاص هنگامی ظاهر می شود که آنها خواست دنیایشان را مورد گفت و گو قرار دهند.
- افراد براساس مبادله معانی عمل می کنند.
- این نیست که افراد به رفتار دیگران واکنش کنند. بلکه براساس نیات مبادله شده عمل می کنند. رفتار اشخاص تحت اثر دو عامل صورت می گیرد.
1- یکی مبادله نیات
2- دیگری مشاهده انطباق هایی است که دیگران در ارتباط با نیات ابراز شده آنان بروز می دهند. ص 266
- مشاهده گر به منظور فهم عمل باید نیات مشارکت کنندگان در عمل را دریابد. این امر میسر نمی شود جز از طریق ارتباط
- ارتباط نمادی هم مبنای عمل اجتماعی و هم اساس روش شناختی درک است
- ارتباطات به افراد کمک می کند تا موقعیتشان را تعریف کنند. البته هر موقعیت بالفعل، واقعیتی وجودی دارد سوای آن چه افراد درباره آن می دانند یا نمی دانند. اما اموری که برای مشارکت کنندگان در عمل ناشایسته یا فراموش شده است، بخشی از تعریف آنان از موقعیت نیست. جنبه های برجسته موقعیت ها جنبه هایی هستند که توسط اشخاص درگیر در موقعیت برای معنا بخشی به آن مورد استفاده قرار می گیرد.
هنر نمونه ای از ارتباط نمادی
- بیشتر آن چه تعامل گرایان نمادی درباره ارتباط گفته اند از فلسفه هنر پراگمانیست ها نشأت گرفته است
- هنر به عنوان جنبه ای از ارتباط تعلیل می شود
- هنر یعنی به وجود آوردن آثاری که دقیقاً همان خصلت نمادی ارتباطات معمولی را دارد. اما قادر است این معنای نمادی را به شیوه های غیر معمول بیان کند.
- هنر هیچ چیز جدیدی را خلق نمی کند بلکه فقط شیوه های جدید و هوشمندانه تر بیان معانی رایج بین مردم است که با معنای موقعیت فهمیده می شود
- هنر نه تنها از نظر شناختی به امور وضوح می بخشد بلکه پیامدهای عاطفی آنها را نیز مشخص می سازد. ص 267
زبان:
زبان همان کاری را انجام می دهد که نمایش هنری برای هنرمند
- معنادی نمادها در زمینه عمل پدید می آیند و هنگامی که تمام افراد درگیر عمل از ژست یعنی فهم یکسانی از افعال و نیات داشته باشند نمادها معنای بین ذهنی می یابند.
- پس معنی بر تجربه خصوصی استوار نیست
- معانی توسط اشخاص برای توصیف وقایع ذهنی ساخته نمی شود. معنی در عمل است. ص 268
عمل؛ سکوی اجتماعی
اگر عملی به عنوان امری ملاحظه می شود که در زمینه نمادی معنی شکل می گیرد و مسیر آن توسط شخصی که آن را به عنوان یک نقش به انجام می رساند در جریان عمل معین می شود. باید به این سؤال که علل عمل چیست پاسخ داد.
- پراگماتیست ها برای حل این مسئله مفهوم انگیزش را مطرح می کنند.
انگیزه مانند غریزه ذاتی است اما برعکس غریزه ها انگیزه ها تغییر می یابند و پراکندگی بیشتری دارند. سلوک، رفتاری است که توسط عامل با سمت گیری به سوی هدف یا ارجاع به عواطف و غیر آن کنترل می شود.
- سلوک با انگیزشی که شخص از آن آگاه نیست یا به طور مبهم به آن توجه دارد آغاز می شود.
خود
خود مفهومی وراثتی نیست بلکه خود در زمینه ارتباط نمادی با افراددیگر ظاهر می شود.
- علاوه بر این کلمه «خود» به معنای تملک فیزیکی انگیزش ها و دستگاه حسی است که اساساً منشاء سلوک می باشد.
- یکی از اصول تفکر پراگماتیسمی در زندگی اجتماعی این است که سلوک هدایت شده توسط «خود» پیوندی از انگیزش و عوامل کنترل کننده است. به نظر می رسد این اصل با خود آگاهی که همه آن را احساس می کنند اما هیچ کس نمی تواند آن را در دیگران کشف کند، تصدیق می شود.
کولی: منظور از خود آن چیزی است که فقط جزئی از آن خصوصی است. جزء دیگر آن نمایش درونی خواست ها و ارزیابی های دیگران است که به یاری آن «خود» عمل می کند.
هربرت مید
مید فلسفه پراگماتیسم را به طریقی متفاوت از دیگران به کار می برد وی پراگماتیسم را برای تفسیر ذهن مورد استفاده قرار داد. ص 275
مید تحت تأثیر کارهای فیلسوفانه جیمز و دیونی بود. ص 274
مید می گوید کافی نیست که چیزی را به نام چاره سازی عقلانی نام گذاری کنیم و آن را ذهن بنامیم و آن گاه بگوییم افراد دارای ذهن هستند.
- او قصد داشت ذهن را در مسیری حل کند که پراگماتیست ها در مطالعه نمادها، فلسفه ارتباطات و هنر آن را دنبال کرده بودند.
رتیرز
دو ریشه فکری مهم کارمید
1- فلسفه عملگرایی 2- رفتارگرایی روان شناختی ص 268
عملگرایی
عملگرایی موضع فلسفی گسترده ای است که در این جا چند جنبه آن را که در پرورش جهت گیری جامعه شناختی مید مؤثر بودند می توان تشخیص داد.
1- به نظر عملگرایان حقیقت یا واقعیت به گونه ای آماده در جهان واقعی وجود دارد بلکه ضمن عملکرد ما در جهان به گونه فعالانه ای ساخته و پرداخته می شود. ص 268
2- آدمها دانش شان درباره چهار چیزی استوار می کنند که سودمندی آن برایشان ثابت شده باشد.
3- مردم شناخته های اجتماعی و فیزیکی را که در جهان با آن برخورد می کنند برحسب فایده ای که برای آنها قایلند تعریف می کنند.
4- اگر خواسته باشیم کنشگران را بشناسیم باید شناختمان را بر آن چه که آنها عملاً در جهان انجام می دهند استوار سازیم. جان دیونی ذهن را به عنوان یک چیز در نظر نمی گرفت بلکه آن را فراگردی فکری می دانست که مراحل گوناگونی را در بر می گیرد. ص 269
دیویس لوییس و ریچارد المیت می گویند دیوش در تحول نظریه کنش متقابل نمادین حتی از مید هم مهمتر بود آن در این استدلال میان دو شاخه از عملگرایی تفاوت قائل بودند.
1- واقع گرایی فلسفی (وابسته به مید) واقعگرایان اجتماعی بر جامعه و این امر تأکید می ورزند که جامعه چگونه فراگردهای ذهنی فرد را می سازد و نظارت می کند.
2- عملگرایی تسمیه گرایانه (وابسته به دیوئی) موقعشان این است که هر چند پدیده های سطح کلان وجود دارند اما آگاهی و رفتار افراد اثر مستقل و تعیین کننده ای ندارند.
از آنها نظریه کنش متقابل نمادین را بیشتر تحت تأثی رهیافت تسمیه گرایانه می دانند.
رفتار گرایی
رفتار گرایان بنیادی بر رفتارهای مشاهده پذیر انسانها تأکید می ورزند و بر محرکهای تحریک کننده رفتار تکیه می کنند اما هربرت مید بر فراگرد ذهنی پنهان توجه دارد که در فاصله زمانی میان یک تحریک و واکنش انسانی رخ می دهد. او هر چند وجود رفتار مشاهده پذیر و تأثیر محرکها را روی رفتار انسان می پذیرد اما معتقد است که انسانها پیش از واکنش دادن در برابر محرکها تأمل و تفکر می کنند و به سبک و سنگین کردن متناسب ترین واکنش در برابر یک محرک می پردازند و سپس واکنش نشان می دهد. ص 270
- مید درصدد آن برآمد که علم تجربی رفتارگرایی را به جنبه های پنهان رفتار بسط دهد. ص 270
رفتار گرایان: میان رفتار انسانها و حیوانها تفاوتی وجود ندارد. ص 271
مید: میان رفتار انسانها و حیوانات تفاوت مهم کیفی وجود دارد. ص 27
سه تفاوت بنیادی میان مید و واتسون از نظر مودیس
1- واتسون رفتار از زمینه اجتماعی گسترده اش جدا کرده بود.
2- واتسون علاقه ای به بسط رفتار گرایی به فراگردهای ذهنی نداشت.
3- واتسون تصویری عروسکی و انفعالی از کنشگر داشت. ص 271
بلومر از یک جهت با تعلیلگرایی روان شناختی رفتارگرایی سنتی مخالف بود که همه چیز را به رفتار فردی و واکنش این رفتار در برابر محرکهای خارجی تقلیل می دهد و برای کنشگر فردی استقلال عمل و هر گونه تفکر خلاقانه ای را قایل نیست و از سوی دیگر با نظریه کارکرد گرایی نیز مخالف است، زیرا که این نظریه بر حاکمیت ساختارها و هنجارها و ارزشهای اجتماعی روی رفتارهای فردی تأکید می ورزد و هیچ گونه تأثیر تعیین کننده ای را برای خود افراد قایل نمی باشد. به نظر بلولر کنشگران با تعریف موقعیتهایی که در زندگی عملی با آن برخورد می کنند در زندگی به کنشهای معنی داری دست می یازند که مهر فرد و تفکر فردی بر آنها خورده است. ص 272 و 273
مید: ذهن، خود و جامعه
روان شناسی اجتماعی با فعالیت مشاهده پذیر سر و کار دارد.
مید رفتار گرایی را در دو جهت ذهن و جامعه بسط می دهد.
مید استدلال می کند که رفتارگرایی روان شناختی که ریشه در روان شناسی جانوری دارد. از ابعاد داخلی (ذهنی) و خارجی (اجتماعی) رفتار چشم پوشی می کند. ص 274
استدلال مید از 3 جزء اصلی ساخته شده است 1- ذهن 2- خود 3- جامعه
ذهن:
مید ذهن انسان را به عنوان یک چیز یا یک پدیده در نظر نمی گرفت بلکه آن را هم چون یک فراگرد اجتماعی می پنداشت وجود زبان که خود یک نوع محصول اجتماعی است در تحلیل نهایی به وجود آورنده ذهن است.
ذهن را می توان به عنوان گفت و گوی داخلی انسان با خودش از طریق نمادهای معنی دار تعریف کرد. ص 275
برای آن که زندگی اجتماعی وجود پیدا کند لازم است که کنشگران نمادهای معنی دار مشترکی داشته باشند. ص 277
نماد معنی دار شفاعی برای مید اهمیت ویژه ای دارد، زیرا می همیشه می توانیم به خودمان گوش فرا دهیم هر چند که شاید همیشه نتوانیم اداهای جسمانی مان را تشخیص دهیم. ص 277
ادا از نظر مید واکنشی است جسمانی که در برابر محرکهای خارجی نشان داده می شود. حیوانات که از قدرت تفکر، ذهن و نماد سازی برخوردار نیستند، غالباً با ادا از خود واکنش نشان می دهند. اما نماد برای به کار برنده و پذیرنده آن معنای خاصی دارد و مستلزم دخالت فراگردهای ذهنی تعمدی میان محرکها و واکنشها است، نماد ویژه انسانها و جوامع انسانی است. در حالی که اداها در میان انسانها و حیوانها مشترکند.
- زبان مهمترین نمادی است که شاخصترین وجه تمایز انسانها و حیوانها است. ص 275 و 277
- مید تفکر را محصول کنش و کنش متقابل در جهان اجتماعی می دانست و آن را به مغز و فعالیتهای مغزی و روح و روان فرد چندان نسبت نمی داد. از نظر او هر چند که انسانها برای تفکر به ظرفیت مغزی نیاز دارند ولی این فعالیتها و روابط متقابل اجتماعی است که چند و چون تفکر را مشخص می کند. به باور او فکر و فراگردهای ذهن و آگاهی در رابطه میان کنشگر و موقعیتهای اجتماعی و به وسیله یک رشته نمادها تحقق می یابد. ص 278
خود:
خود مانند ذهن یک شناخته عینی نیست بلکه فراگرد آگاهانه ای است با ابعاد گوناگون
- این فراگرد یک فراگرد ناب ذهنی نیست و تواناییهای مورد نیاز آن از طریق اجتماعی به دست می آید. در این قضیه زبان اهمیتی اساسی دارد زیرا به وسیله آن می توانیم نمادهای معنی دار شفاهی را استفاده و تفسیر کنیم.
مراحل اجتماعی شدن از نظر مید
1- مرحله نمایشی: کودک نقشهای آدمهایی را که برایش مهم هستند را یاد می گیرد از خودش اولاک متنوعی را می پروارند
2- مرحله بازی: در این مرحله کودکان توانایی به دست آوردن نظر تعمیم یافته تری درباره موقعیت و خود خویش را پیدا می کنند و به تعبیر مید آنها در این مرحله پذیرش نقش دیگری تعمیم یافته را یاد می گیرند. ص 279
دو عنصر بنیادی خود از نظر مید
1- در من بخشی از خود است که کنشگر از آن آگاهی دارد و در واقع چیزی جز همان ملکه ذهن شدن رویکرد سازمان یافته دیگران یا دیگری تعمیم یافته نیست. بخش در من خود نیرویی سازشگر و تابع نظارتهای اجتماعی است.
2- من: کنشگر از آن آگاهی ندارد. بعد از وقوع عمل از آن باخبر می شویم.
جامعه:
مید: جامعه چیزی بیشتر از یک سازمان اجتماعی نیست
مید جامعه را مقدم بر فرد می داند و فراگردهای ذهنی را برخاسته از جامعه در نظر می گیرد. ص 281
استعداد تفکر: توانایی اندیشیدن ریشه در ذهن دارد.
تفکر و کنش متقابل:
از دیدگاه نظریه پردازان کنش متقابل نمادین اجتماعی شدن فراگرد پویاتری به شمار می آید که به انسانها اجازه می دهد تا توانایی اندیشیدن شان را پرورش دهند و به شیوه های متمایز انسانی بیندیشند.
کنش متقابل: فراگردی است که از طریق آن توانایی اندیشیدن هم پرورش می یابد و هم متجلی می گردد.
نه تنها کنش متقابل در دوران اجتماعی شدن بلکه همه انواع این کنش توانایی اندیشیدن ما را تهذیب می کنند.
3 نوع شناخته از نظ بلومر
1- شناخته فیزیکی مانند درخت
2- شناخته اجتماعی مانند، مادر، دانشجو
3- شناخته انتزاعی مانند فکر یا اصل اخلاقی ص 283
شناخته ها را معمولاً به عنوان چیزهای آماده و موجود در جهان واقعی در نظر می گیرند. اما آن چه که بیشترین اهمیت را دارد شیوه ای است که کنشگر با آن شناخته هایش را تعریف می کند. در نتیجه یک شناخته می تواند برای کنشگران گوناگونی که این شناخته را مورد شناسایی قرار می دهند معانی متفاوتی را در بر داشته باشد. ص 283
- افراد طی فراگرد اجتماعی شن معانی شناخته ها را یاد می گیرند. ص 284
یادگیری معانی و نمادها:
- انسانها نمادها و معانی را طی کنش متقابل اجتماعی فرا می گیرند، در حالی که در برابر نشانه ها برون تفکر واکنش نشان می دهند اما در برابر نمادها به شیوه ای متفکران عکس العمل نشان می دهند
- نشانه ها قائم به ذاتند اما نمادها شناخته هایی اجتماعی اند که بر آن به کاربرده می شوند تا آن چه را که مردم درباره بازنمود آن توافق دارند باز نمایند.
- نشانه ها خصلتی مستقیم دارند و یک واقعیت را به گونه ای آشکار و گویان نشان می دهند نیز فریاد خشم اما نمادها به خودی خود و مستقیماً هیچ معنایی را در بر ندارند.
فواید و کاربرد نمادها 284 و 285
1- انسانها به خاطر وجود نمادها در برابر واقعیتی که خودش را نشان می دهد انفعالی واکنش نشان نمی دهند.
2- نمادها انسانها را قادر می سازند که از طریق نام گذاری، طبقه بندی و یادآوری چیزهایی که در جهان با آن ها رو به رو می شوند با جهان مادی و اجتماعی برخورد کنند.
3- نمادها توانایی انسان را برای درک محیط بهبود می بخشند.
4- نمادها توانایی اندیشیدن را بهبود می بخشند.
5- نمادها توانایی حل مسایل گوناگون را بالا می برند.
6- نمادها به کنشگران اجازه می دهد تا از زمان و مکان و حتی شخص خودشان فراگذرند.
7- نمادها ما را قادر می سازند که درباره یک واقعیت مابعدالطبیعی مانند بهشت تخیل کنیم. ص 285
کنش و کنش متقابل
رفتار پنهان: همان فراگرد تفکر است که معانی و نمادها را در بر می گیرد
رفتار آشکار: رفتاری است که یک کنشگر عملاً انجام می دهد
کنش اجتماعی: همان کنشی است که افراد از طریق آن با دیگران به گونه ذهنی کنش برقرار می کنند.
کنش متقابل اجتماعی: انسانها در این کنش به گونه ای نمادین معناهایی را به دیگران انتقال می دهند. دیگران این نمادهای معنی دار را تفسیر می کنند و بر پایه تفسیرشان از این نمادها واکنش نشان می دهند. ص 286
خود
خود آینه سان کولی: همان ظرفیتی است که انسان دارد تا خود خویش را به گونه ای بنگرد که هر پدیده اجتماعی دیگر را می بیند.
خود از نظر بلومر: انسان می تواند موضوع کنش خود گردد او نسبت به خودش کنش نشان می دهد و در کنشهایش نسبت به دیگران بر پایه همان تصویری که از خودش وارد خود را هدایت می کند.
موریس روزنبرگ:
علاقه اصلی روزنبرگ نه متوجه خود بلکه برداشت از خود است
خود مفهوم عاملتری است که هم شناسه است و هم شناخته. اما برداشت از خود خود به عنوان شناخته است.
برداشت از خود: جامعیت اندیشه ها و احساساتی که فرد در ارجاع به خودش به عنوان یک شناخته عینی دارد.
برداشت از خود در بر گیرنده رویکردها و باور داشتهایی است که جنبه ای منحصر به فرد دارد و منعکس کننده دیدگاه های بی همتای فرد درباره خودش است. ص 289
روزنبرک میان محتوا، ساختار، ابعاد و مرزهای برداشت از خود تمایز قائل می شود.
در زمینه محتوا هویتهای اجتماعی (گروه ها، منزکتها و ...) را از تمایلات فردی متمایز می داند.
در درباره ساختار: ساختار این خود همان رابطه میان هویتها و تمایلات اجتماعی گوناگون فرد است.
ابعاد: به رویکردها و احساساتی راجع است که یک فرد درباره خود خویش دارد.
مرزها: شناخته هایی اند که خارج از کنشگر قرار دارند و باعث می شوند که او احساس سر بلندی یا شرمساری کند.
ترکین دلی تک سویگولی ، ایستکلی دیل اولماز