عباس عبدی؛ شروط پیشرفت علوم اجتماعی در ایران


abdi.jpg
یادداشتی از عباس عبدی
شروط پیشرفت علوم اجتماعی در ایران

به بهانه برگزاری همایش "علوم اجتماعی در ایران: دستاوردها و چالش‌ها"، پرسش‌هایی را مبنی بر مسائل و مشکلات علوم اجتماعی در ایران و شرایط رشد و توسعه این دانش، با عباس عبدی از اعضای فعال گروه مسائل و آسیب‌های اجتماعی انجمن جامعه‌شناسی ایران مطرح کردیم. وی در پاسخ یادداشتی را با عنوان "شرایط پیشرفت علوم اجتماعی در ایران" برای خبرنامه و سایت انجمن ارسال کرد که در زیر می‌خوانید.
پیشرفت علم، از جمله علوم اجتماعی، در خلأ و انتزاع رخ نمی‌دهد و مستلزم وجود زمینه‌ها و شرایطی است و در غیاب این شرایط، چیزی به عنوان علم که قادر به تبیین پدیده‌ها و توصیف قواعد حاکم بر روابط میان آنها و پیش‌بینی آینده باشد، شکل نمی‌گیرد و آن‌چه هم که به نام علم شاهد خواهیم بود، بیشتر به نوعی از دانستنی‌ و آگاهی شبیه است و نه علم.
شکل‌گیری هر علمی در درجه اول ناظر به وجود پرسش است. بنابراین آزادی طرح پرسش در هر عرصه‌ای شرط لازم برای پهن شدن بساط علم در آن عرصه، برای یافتن پاسخ است. شرط دوم، آزادی دانشمند برای یافتن پاسخ مناسب است. شرط بعدی، آزادی در کاربرد و تجربه پاسخ به دست آمده است. در کنار این سه شرط کلی و عام، باید عوامل زمینه‌ای دیگری را که مرتبط با آنها هستند نیز لحاظ داشت. طرح پرسش مستلزم وجود ذهنیت خاصی است. اگر بیماری یا فقر یا جرم را یک‌سره به امور ماوراء طبیعی و خارج از اراده بشر ربط دهیم، طبعاً پرسشی که مقدمه کوشش علمی برای پاسخ باشد نیز طرح نمی‌شود. پرسش مناسب وقتی که طرح شد، باید به پرسش جامعه تبدیل شود. این امر، به‌ویژه در علوم اجتماعی اهمیت فراوان دارد، بنابراین آزادی طرح عمومی و انتقال پرسش نیز برای شکل‌گیری علم اجتماعی ضرورت دارد. از سوی دیگر، این آزادی‌ها باید ناظر به مهم‌ترین پرسش‌های جامعه باشند، چرا که در غیر این صورت، کوشش برای پاسخ دادن به پرسش‌های حاشیه‌ای، انگیزه و زمینه لازم را برای پیشرفت علمی فراهم نمی‌کند. کوشش‌هایی هم که در پاسخ به پرسش‌های حاشیه‌ای و نه پرسش‌های اساسی، صورت می‌گیرد، موجب شکل‌گیری آن علمی می‌شود که پاسخ‌هایش نفع چندانی برای جامعه ندارد و گره‌ای را از مشکلات آن باز نکرده و در نهایت به رشد و شکوفایی آن علم منجر نمی‌شود.
آزادی دانشمند برای یافتن پاسخ نیز مستلزم شرایطی است. دسترسی آزاد به منابع و اطلاعات و امکانات، استقلال نسبی نهاد و حوزه علم از سایر نهادها و حوزه‌های قدرت (سیاسی، مالی و...) و آزادی در تعامل با دانشمندان درون‌رشته‌ای یا میان‌رشته‌‌ای از لوازم تحقق این شرط است. ممکن است دانشمند در انتخاب سؤال برای پاسخ، آزاد نباشد و در پی یافتن پرسشی باشد که مسأله جامعه و مردم نیست، بلکه مسأله گروه اندکی و یا حتی گروهی ضد مردم باشد. این مسأله ممکن است به شکل‌گیری علم کمک کند، اما در مرحله یافتن پاسخ، نمی‌توان آزادی را از او سلب کرد.
شرط بعدی، آزادی در کاربرد پاسخ‌های به دست آمده است. این آزادی به معنای نقد تجربی و نقد نظری یافته‌های علمی است. در نقد تجربی، یافته‌ها را باید در عمل و تجربه به کار بست و کارآیی و صحت و سقم قواعد ادعای آن را سنجید. اگر گزاره‌های طرح شده به این مرحله از آزمون تجربی نرسد، نمی‌توان صفت علم را بر آن اطلاق کرد اما در کنار نقد تجربی، باید نقد نظری نیز انجام شود. این نقد از سوی سایر دانشمندان انجام می‌شود و باید در انجام آن، آزادی عمل کافی داشته باشند. روشن است که یکی از نتایج نقدهای تجربی و نظری، پالایش گزاره‌های درست از غلط و انتقال گزاره‌های درست به خزانه علمی جامعه است و پیشرفت علم، به معنای حجیم‌تر شدن این خزانه از گزاره های درست نیز هست.
با این مقدمات که بسیار خلاصه عنوان شد، می‌توان گفت که هر جامعه‌ای به تناسب شرایط خود، می‌تواند محرک یا مانع پیشرفت همه یا بخشی از حوزه‌های علمی باشد. پیشرفت هر علمی بستگی مستقیم به کیفیت و میزان وجود هر یک از سه شرط اصلی پیش‌گفته و انواع شروط زمینه‌ای مرتبط با آنها دارد که در اینجا مطرح شده یا به علت محدودیت نوشته، مطرح نشده است.
برای بهبود جایگاه علوم اجتماعی و به طور مشخص جامعه‌شناسی در ایران، باید شرایط سه‌گانه مذکور و شرایط زمینه‌ای آنها را بهبود بخشید، اما این کار باید متضمن حدی از توازن هم باشد. به عبارت دیگر، هر کدام از این سه شرط که در وضعی بدتری باشند، عاملی تعیین‌کننده‌تر در عدم پیشرفت جایگاه علوم اجتماعی است. از این رو، کوشش اصلی باید بر محور بهبود وضعیت شروطی باشد که ضعیف‌تر هستند و محدودیت‌های بیشتری را ایجاد می‌کنند. البته این سه شرط چندان هم مستقل از یکدیگر نیستند و بهبود هرکدام تأثیرات مثبت بر سایر موارد می‌گذارد.
در شرایط کنونی، طرح پرسش‌های اساسی که منجر به رشد و تقویت جامعه‌شناسی می‌شود، چندان ساده نیست. منظور طرح پرسش در ذهینت یک یا چند نفر نیست، بلکه منظور تبدیل شدن یک یا چند پرسش کلیدی به عنوان پرسش مسلط جامعه است. پرسشی که ذهن افراد عادی تا رسانه‌ها و دانشمندان را کمابیش به خود مشغول می‌کند. در مرحله بعد، دفاع از استقلال نسبی نهاد علم یعنی دانشگاه، نهادها و انجمن‌های علمی و گردش و دسترسی آزاد به اطلاعات و منابع باید محور فعالیت برای بهبود جایگاه علوم اجتماعی باشند. بالاخره در مرحله بعد، نقد نظری و تجربی نباید فراموش شود که از این نظر، بسیار فقیر و عقب هستیم و بدون آن، کوشش برای تحقق دو شرط پیشین نیز امری بیهوده و زاید است.
با عنایت به مجموعه موارد و شرایط گفته شده، جایگاه جامعه‌شناسی و رشته‌های نزدیک به آن در جامعه ایران مطلوب نیست؛ ولی در دهه اخیر، روند رو به رشدی را هم به لحاظ کمی و هم از جهت کیفی در این حوزه شاهدیم که بهترین نمود آن حضور فعال انجمن جامعه‌شناسی است. گرچه موانع پیش رو بسیار است، اما شخصاً و با توجه به مجموعه امور نسبت به آینده جامعه‌شناسی در کشور بسیار خوش‌بین هستم.