نویسنده : مصطفی آب روشن

مقدمه: آنچه را که در این جستار در پی آنیم ، بررسي و آسيب شناسي گذار شتابان جامعه سنتي به سمت مدرنيته و علاوه بر آن تاثيرات رويكرد پست مدرنيستي بر جامعه آسيب زاي موجود مي باشد که به طور عام جوامع رو به توسعه و به طور خاص جامعه ایران و بخصوص جوانان و طبقه متوسط شهري را تحت تاثیر خویش قرار داده که اگر با هنجار های حاكم بر جامعه مورد ارزيابي قرار گیرد

در دو سوي افراطي طيف هنجارها قرار مي گيرد بنابراین شتاب و تنوع تغییراتی که جامعه ی در حال گذار ایران تجربه می کند و تحولات ساختاری و نهادی ملازم با ان ، ابعاد پیچیده و مهمي به مسائل ایران بخشیده است ، لذا از طرفی گذار جامعه امروز ما به سوی مدرنیته وتغییرات شتابزده ساختاری بدون فهم انگاره های فکری عاملیت سنتی و يا بعبارتي ديگر عدم همسازی بخشی از جامعه ایران با فرایند مدرنیزاسیون که آسیب های فراوانی را بوجود آورده ، واز سوی دیگر شاهد اشاعه افکاري پست مدرنیستی و بعبارتي تئوري نفي فراروايتها هستيم كه ذهن جوان ایرانی را بین سه رویکرد، سنت گرايي ، مدرنيسم که در نیمه راه تجدد به سر می برد ورويكرد اخير پسا مدرنیستی گرفتار كرده و نوعي افکار التقاطی و سيال غير قابل اتكاء را در ذهن جوانان بوجود آورده و جامعه را در نوعی بی هنجاري ودر همین راستا بخش بزرگي از طبقه متوسط شهري را دچار بحران هويت كرده است ، بنابرین وظیفه پژوهشگر اجتماعی مشاهده واقعیت های انضمامی و کشف رابطه این متغیر ها با نابسامانی موجود و تحلیل مشکلات مختلف وارائه در جامعه و عرصه افکار عمومی است تا نگاه برنامه ريزان سياسي و مردم متوجه اهمیت موضوع شود و نهاد های مربوطه ، گام هاي عملي در راستای حل معضل اجتماعي ايجاد شده بردارند. حال در این جا تعریف مختصری از سنت ، مدرنیته و پست مدرنیسم ارائه می شود و در ادامه ، آسيبهاي گذار شتابزده به مدرنيته و آنومي ناشي از افكار پست مدرنيستي بررسی و تبيين می شود. 

سنت (TRADITION):

   از نظر ماكس وبر سنت رفتاری است که از فرط قدمت و تکرار به شیوه خود انگیخته ای از عمل تبدیل شده است ولی سنت های اجتماعی رسم های ریشه دار عمومی است که به اقتضای کهنگی خود، از حرمت اجتماعی بر خوردارند(شایان مهر،علیرضا، صص 239-330) اما سنت گرایی واكنشی است دفاعی كه آگاهانه با رجعت ‍به سنت ها، در پی حل معضلاتی است كه دنیای مدرن، پیش‌ روی قرار می دهد.

برای فهم سنت باید دایره ای را در نظر بگيريد و در داخل این دایره، دایره کوچکترمرکزی را در ذهن مجسم كنيد که آن دایره از دید سنت گرایانه حقیقت مطلق است یعنی حقیقتی که تام است و عاری از هر رنگی است که درواقع بر اساس پذيرش قداست ارزش ها و هنجارهاي گذشتگان ودرستي آن چه تاريخي است استوار مي باشد كه بعلت كاركرد اجتماعي خاص خود دائما" باز توليد مي شود. 
 
 

مدرنیته ( MODERNITY):

واژه مدرنیته معمولا" به کل تحولات فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی وسیاسی در دوران نوزایش (رنسانس) اطلاق می شود در این تعبیر مدرنیته در جایی مسیر خود را با مدرنیسم جدا می کند مدرنیته تنها به نوگرایی محدود نمی شود بلکه دریافت ذهنی نو از جهان،هستی ،زمان و تحول تاریخی است ،به عبارت دیگر مدرنیته ذهنیت را در نظر دارد مدرنیته الزاما" با سنت ما در تعارض نیست بلکه چون پدیده ای آینده نگر و تکامل گراست به جای آنکه مغلوب سنت شود می کوشد از عناصر سازنده و پویای آن برای جهش های بعدی استفاده کند ودر عین حال با هر چیز که سد راه آن شود در تعارض قرار می گیرد و همین ویژگی است که سنتهای اخلاقی،مذهبی و فرهنگی را تحت شعاع قرار می دهد(شایان مهر،علیرضا،صص 533-532)

بعبارتی ديگر "مدرنيزاسيون " نوعا" براي توصيف توسعه اقتصادي،اجتماعي ،فرهنگي و سياسي غرب و همچنين براي صدور الگوهاي غربي به كشورهاي غير غربي به كار رفته است. اين تعبير ،بطور خاص ،دلالت دارد برتبديل علم و فن آوري به نيروهاي اصلي توليد،رشد صنعت ،بازارها و نظام هاي ديوانسالار ،ظهور دولت ملي و گسترش بي سابقه با سوادي از طريق وسايل ارتباط جمعي، لذا از منظر جامعه شناسي ،"مدرنيزاسيون" معمولا" به فرايندهاي شهر نشيني و شهر سازي هم دوش با استحاله ساختارهاي اجتماعي بر اثر پيدايش نظام هاي طبقاتي نوين اطلاق مي گردد.(جي دان،رابرت،ص 253)

پست مدرنیسم (POST-MODERNISM):

«پست» در فارسی به معنای مابعد، فرا، پس و پسا می باشد. و پست مدرنیسم، به مفهوم فرا تجددگرایی، فرانوگرایی و پسانوگرایی است. (برمن ،مارشال،ص 41) مکتب پست مدرنیسم، در برابر مکتب مدرنیسم و مدرنیته می باشد و اصول و مؤلفه های آن را به نقد و چالش می کشد و در حالت تردید و نفی قرار می دهد. پست مدرنیسم مانند بسیاری از اصطلاحات و تعابیر دیگر دچار بی ثباتی و تزلزل در معناست؛ یعنی یک نظریه نظام مند، با فلسفه ای جامع و فراگیر نیست؛ بلکه یک پیکره پیچیده و در هم تنیده و متنوع از اندیشه ها، دریافتها، تشخیصها، شناختها، تفاسیر، تعابیر، برداشتها، آراء و نظریات متفاوتی از فرهنگ رایج و ترسیم نمایی از کثرت پدیده های مرتبط به هم می باشد.در حقیقت، پست مدرنیسم آن سوی سکه پلورالیسم(Pluralism) است و پلورالیسم اساس تفکر پست مدرنیسم می باشد. پست مدرنیته بیانگر سقوط یا دگرگونی و تحول تند در شیوه های مدرنیته سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است که از اواسط قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم در بیشتر کشورهای صنعتی غرب وجه غالب و مسلط را دارا بود(کانر، استیون،ص 50)

اصول و مؤلفه های پست مدرنیسم:

پست مدرنیسم اصول و چهارچوب خاصی ندارد. این مکتب یک مکتب اصول ستیز و چارچوب گریز است. با این حال، به برخی از عناصر و مؤلفه های سلبی و اثباتی این نظریه اشاره می کنیم.

1- کثرت گرایی و مخالفت با هرگونه وحدت گرایی: تنوع، تکثر، انشعاب و پراکندگی از اصول اوّلیه این مکتب است. پست مدرنیستها با هر گونه مرکزگرایی، اقتدار گرایی و مرجعیت باوری مخالف اند؛ یعنی توجه به یک حقیقت مرکزی برای زندگی را نفی می کنند و با تکثرگرایی و پلورالیسم موافق اند.

2- نسبیت گرایی: معتقدان این مکتب به هیچ حقیقت مطلق و ثابتی قائل نیستند و همه چیز را یک حقیقت نسبی می دانند.

3- هیچ انگاری (نیهیلیسم): تلاش جامعه سنتی عمدتا بر مبنای نظریه «مشیّت الهی» قرار داشت و بنابراین نظریه، کلّ جهان هستی با نظارت و هدایت خداوند در حال حرکت و پیشرفت به سوی هدف خاصی است. امّا در مکتب مدرنیسم به جای مشیّت الهی ، جانشین دنیوی آن، یعنی تفکر پیشرفت مادی را نشاندند و برنامه های عقلانی و علمی را به جای مشیّت خداوند و تعالیم وحیانی قرار دادند. اما پست مدرنیسم در واقع به جای اعتقاد به نیروی الهی، هیچ انگاری و پوچ اندیشی را نهاده است. بدین ترتیب، بی هدفی، نداشتن غایت ، انشقاق، بی محوری، بی مرکزی و پوچ اندیشی، تفریح و سرگرمی پست مدرنیست هاست. آنها بی قید و بندی را ـ به تعبیر خودشان ـ مفرّی از دنیای وحشتناک مدرن و فشار قوانین خشک رسمی آن می دانند.

4- تأکید بر زبان و گفتمان: پست مدرنیسم تمام معرفت را محصول گفتمان می داند. گفتمان یکی از بحثهایی است که در دهه های اخیر مورد توجه نظریه پردازان مختلف مخصوصا پست مدرنها قرار گرفته است. بر اساس نظریه گفتمان، حقیقت را نمی توان در یک معرفت و فرهنگ خاص محصور کرد. ریشه این اندیشه از همان نگاه پلورالیستی و نسبیت گرایی به تمام معرفتهاست؛ چنان که گفته شد این دو مقوله، اساس تفکر پست مدرنیسم می باشد(بیات ،عبدالرسول، صص 131-112)

حال با توجه به مفاهيم فوق ، جامعه ایی داراي كمترين آسيب هاي اجتماعي است كه بين ساختار و عامليت نوعي رابطه ديالكتيكي وجود داشته باشد به عبارتي ديگر ساختار سنتزي از هم فراخواني اعضاي همان جامعه باشد يعني اگر عامليت و توده مردم سنتي است ساختار برساخته از آن نيز بايد سنتي باشد و اگر عامليت مدرن است ساختار نيز متناسب با آن تكوين يابد. حال اگر نگاهي به فرايند مدرنيزه شدن غرب بياندازيم خواهيم ديد كه توسعه در آنجا پيوسته ودرون زاست(نمودار شماره 1) يعني مدرنيته از دل سنت بيرون آمده و در واقع عين وذهن يكي است. ولي آنچه را كه در ايران رخ داده نوعي انقطاع از فرهنگ است كه در واقع مراحل گذاربه مدرنیته ، بر عكسِ آنچه كه در غرب اتفاق افتاده گسسته و برون زاست(نمودار شماره 2)

مايكل اوكشاف،فيلسوف انگليسي درباره سنت مي گويد "سنت مانند زبان مادري،معياري براي رفتار تعيين نمي كند ،سنت مانند بادهايي در درياست كه دريانوردان مي بايست آنها را در انتخاب مسير حركت خود در نظر بگيرند سنت ،مانند آلات موسيقي است كه با آن مي نوازيم ،نه آهنگي كه بايد نواخته شود(جاوید،علیرضا،نجاری،محمد،ص94)  ولی در ایران مدرنيته امری است بیرونی و نامانوس که در بستر پتانسیل های فرهنگی رشد نکرده و به همین دلیل تا کنون در اقلیت های قومی و مذهبی درونی نشده ودر همین رابطه یک طرفه که بین سنت و مدرنیته جهت استحاله سنت صورت می گیرد شاهد آسيب هاي فراواني هستيم كه به جامعه تحميل شده است و جامعه را دچار دوگانگي و قطبي شدن سوق داده است ،حال در اين روند گذار، مسئله مضاعف ، رويكرد سومی است که با نفی فرا روایتها و رد جوهر گرايي ، نه تنها در ذهن روشنفكر اجتماعي رخنه كرده بلكه بطور ناآگاهانه ، ناخواسته و رسوبی افکارجوانان را از ارزشهاي پذيرفته شده جامعه دور ودر همين راستا مي رود كه خانواده متوسط شهری را دچار افكار پوچ گرايانه وجامعه را دچار نوعي آنومي كند چرا كه در جامعه ايران دو نوع عامليت سنتي و ساختار شكن توامان بر عليه ساختار موجود كنش متناقضي را بروز مي دهند.كه به قطبي شدن جامعه انجاميده است .(نمودار شماره 2) 
 

نمودار شماره(1 ): نمايي از روند مدرنيزه شدن در جوامع غربي

Your browser may not support display of this image. Your browser may not support display of this image. Your browser may not support display of this image. Your browser may not support display of this image.             فرايند مدرنيته    فرايند مدرنيته Your browser may not support display of this image.

Your browser may not support display of this image. Your browser may not support display of this image. Your browser may not support display of this image. Your browser may not support display of this image. Your browser may not support display of this image.     پيوسته با سنت 

Your browser may not support display of this image. Your browser may not support display of this image. Your browser may not support display of this image. نمودار شماره (2): نمايي از روند مدرنيزه شدن در ايران و قطبي شدن ساختار انديشه در جامعه كنوني

Your browser may not support display of this image. Your browser may not support display of this image. Your browser may not support display of this image. Your browser may not support display of this image. Your browser may not support display of this image. Your browser may not support display of this image. Your browser may not support display of this image. Your browser may not support display of this image. Your browser may not support display of this image. Your browser may not support display of this image.                                                                              فرایند مدرنیته           +                       -          گسست از سنت 

                                                                تئوري پست مدرن                                     مدرنيته وارداتي

در اینجا،برای روشن شدن هرچه بیشتر در راستای تبيين مدل فوق، آسيب هاي گذار شتابزده به مدرنيته كه سنت گرايي را بعنوان واكنشي افراطي به همراه دارد را بررسي ودر ادامه جستار، آسيب هاي اجتماعي تئوريزه شدن رويكرد پست مدرنيستی در ايران را بررسي خواهيم كرد.

جامعه سنتي ايران در راستاي فرايند شهر نشيني ، تبادل فرهنگی با كشورهاي مدرن که با تغییرات شتابزده بدون بستر سازی لازم همراه بوده است ، جامعه را به دو قطب سنت گرا و مدرنيسم تقسيم كرده است(نمودار شماره 2) كه اپيستمه سنتي خواهان حفظ ارزشهاي سنتي وقطب ديگر، اعضای جدید جامعه و یا جوانان هستند كه خواهان آزادی از قید و بند جامعه پدر سالار و سنتی مي باشند که در واقع نوعی گسست از فرهنگ و به نوعي پولاريزه شدن جامعه دراین مرحله رخ مي دهد كه در واقع مناسبات و مجموعه روابطي كه بايستي در يك عصر خاص وحدت بخش كنش هاي گفتماني باشد(اپيستمه) به طور مشخص در جامعه وجود ندارد به عبارتي تقابل همبستگي مكانيكي و ارگانيكي را شاهديم که ، اقتدار خانداني و پاتريمونالي محاط بر عقلانيت مدرن و شرایط جدید جامعه قرار گرفته است و در همين راستا ساختار جامعه متناسب با ضرورت هاي اجتماعي- تاريخيِ نسل جدید شکل گرفت ، ولی علي رغم شرايط بوجود آمده ، نسل سنتی هنوز هم خود را سازگار با شرایط ساختاري جدید نکرده است. به ديگر سخن هر چند ساختار خانواده پدر سالار طی روند مدرنیته تضعیف شده و ودر همين راستا قدرت مرد در خانواده كه نقش همسر و پدر را بعهده دارد در مورد همسر با حقوق اجتماعي تقريبا" برابر و در خصوص فرزندِ بالغ ، به جنبه مشورتي تقليل داده شده است ، ولي باورهای پاتريمونالي و اقتدارگرا ، ساختار موجود را ناديده گرفته و همچون گذشته نظمی دستوری را در استمرار روند سنتی بر خانواده مستولي می کند و اگر زن و دختر امروزی که متعلق به اجتماعات سنتی است، بخواهد متناسب با حقی که جامعه به او اعطا کرده گام بر دارد و خارج از هنجارهاي سنتي كنش كند ، در خانواده مورد خشم،طرد ويا نابودي قرار مي گيرد و در این تضاد گفتماني ، شاهد معضلات اجتماعی فراوانی هستیم که متاثر از گريز شتابان به سمت مدرنيته است که جزم اندیشی عاملیتِ سنت گرا را به عنوان واکنشي احساسي در پی دارد كه در فرايند بوجود آمده زنان و دختران بيشترين قربانيان انديشه هاي بنياد گرايي و افکار قالبی مي باشند.

لذا با رجوع به واقعيت هاي اجتماعي ، مشاهده می کنیم که در بعضی از استانهای ایران از جمله آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی، اردبیل،کردستان،ایلام ،خوزستان ،سیستان و بلوچستان، لرستان، فارس و خراسان از جمله مناطقي است که قتل های ناموسی در آنها وجود دارد و مردم مرتبا" شاهد چنین وقايعي هستند (بختیاری نژاد،پروین،ص 15) لذا جهت تنویر افکار خوانندگان و اهمیت موضوع ، با مراجعه به واقعيت هاي انضمامي ،گوشه هايي از قتل ها ی ناموسی ، آماری از خودکشی های زنان و دختران ،ختنه زنان و پديده فرار از خانه را بعنوان بخشي از آسيب هاي اين نوع گذار، بیان می کنیم تا آثار پولاریزه شدن جامعه ملموس تر گردد

  1. در لرستان ليلا به دليل سر باز زدن از ازدواج اجباري با پسر عمويش مجبور شد كه با پسر مورد علاقه اش فرار كند وي بعد از دستگيري توسط برادران و پسر عمويش به درختي بسته و به آتش كشيده مي شود
  2. در دزفول ،جاسم كه خود داراي سه زن بوده دختر 15 ساله اش را به دليل اينكه فكر مي كرد عمويش به او تجاوز كرده است سر بريد.
  3. باز در دزفول مردي با سوء ظن به همسر دومش و با ادعاي اينكه پسرش متعلق به او نيست ،سر وي و فرزند 7 ساله اش را بريد.
  4. در تربت جام ،مردي با همدستي برادر و پسر عمويش خواهر جوان خود را كشته و در چاه مخروبه اي دفن كرد و دليلش را بي حيثيت شدن خانواده اش اعلام كرد
  5. در سقز"شنو فرهادي" به دليل امتناع از ازدواج اجباري به دست برادرش كشته شد
  6. "فرشته نجاتي" كه 18 سال از شوهرش كوچك تر بود وبه قصد طلاق به خانه پدري اش باز گشته بود به اتهام رابطه با مردي ديگر وبر اساس يك اتهام واهي و اثبات نشده ،توسط پدرش سر بريده شد.
  7. زهر دختر 7 ساله اهوازي زماني كه مادرش بر سر اختلافي با شوهرش (پدر زهرا) به همراه وي به منزل پدري اش مي رود پس از بازگشت مورد سوء ظن پدر خود قرار مي گيرد كه شايد مورد تجاوز دايي اش قرار گرفته باشد،وي با اين سوء ظن بدست پدر كشته مي شود
  8. در گرگان مردي به دليل سوءظن به همسر 28 ساله اش در جلو چشمان كودكش با پاشيدن اسيد روي همسرش ،او را به قتل مي رساند.(بختيار زاده،پروين ،صص 11-10)
  9. شواهد نشان مي دهد در ميان برخي از مناطق كردنشين با دوختن اندام تناسلي زنان، موزدايي بنيادين اندام زن از سن طفوليت دختران را ختنه مي كنند ولازم بذكر است كه 70 درصد دختران بندر گنگ در هرمزگان عموما با ختنه قبل از 40 روزگي و گاه قبل ازسن 5 سالگي روبرويند .(طائفی،علی) که نشان از هضم و جذب نشدن ارزش هاي مدرنیته در این اجتماعات می باشد.
  10. بنا به اعلام بعضي از کارشناسان در سال حدود ۴۰۰ مورد خودکشي در استان ۵٨۰ هزار نفري ايلام اتفاق مي‌افتد که سهم زنان از اين تعداد تقريبا"۲۲۰ نفر است كه بيشتر اين خودکشي‌ها به شيوه خودسوزي انجام مي‌شود که اکثرا با موفقيت همراه است و به مرگ قرباني منجر مي‌شود. (ستوده ، 1378 : 240 )از لحاظ آمار خودكشي در ايران ،ايلام بيشترين آمار خودسوزي را در کشور دارد واستان هاي کرمانشاه ، همدان، لرستان ، کهگيلويه و بوير احمد و گلستان در رتبه اي بعدي قرار دارند .(اسلامي نسب، 1371 : 104) پر واضح است كه ساختار سنتي خانواده‌هاي عشاير و روستايي در اين استانها که بر فرهنگ مرد سالاري بنا شده زمينه‌ساز وقوع خودکشي از نوع خود سوزي است. بر اساس همين فرهنگ در اكثر موارد دختران وادار به تن‌دادن به ازدواج‌هاي اجباري مي‌شوند که يکي از علت‌هاي مهم خودسوزي در اين مناطق است.

مدير کل امور اجتماعي وزارت کشور با اشاره به تحقيقات کشورتا سال1383  اعلام کرد که زنان بيشتر از مردان اقدام به خودکشي کرده‌اند و علت اصلي آن را اختلافات خانوادگي و باورهاي متضاد زنان و مردان درزندگي مشترک دانست؛زيرا در بسياري ازشهرهاي کشور و علي‌الخصوص روستاها مردان خود را صاحب اختيارومالک زنان مي‌دانند و ازآنان انتظار اطاعت، پذيرش مطلق عقايد مردان و عدم حضور درعرصه اجتماع را دارند.(خسروي ،1383 :111-109 ).بنابراین انواع خودکشی و خودسوزی زنان و دختران در استانهای یاد شده مظهری از خشم و اعتراض به اخلاقیات سنتی و پدر سالارانه است.بنابراين در بازگویی واقعیت هاي رخ داده ، دو طیف را مشاهده می کنیم که نماد دو نوع تفكر و انديشه اند، از یک طرف مردی است که نماد سلطه سنتي و پدر سالار است و از سوی دیگر زن ويا دختري است كه نماد افکار مدرنيستي در چارچوب هنجارهاي حاكم بر جامعه است كه در واقع، قرباني سلطه پدر سالاري است.

  1. یکی از پدیده‌های ناخوشایند امروزه شهرها، به خصوص کلان شهرهای کشور افزایش جوانان فراری است.پدیده فرار از خانه از جمله مسایلی است که درطی سالهای اخیر توجه کارشناسان اجتماعی، روانشناسان و مسوولان را به خود جلب کرده و اهتمام جدی در چگونگی مواجهه با این پدیده را می‌طلبد.در مورد فرار فرزندان از خانه ، آمارها حکایت از افزایش میزان آن دارد.در طول سال ٨٠ دست کم٤٠٧٢ جوان و نوجوان از خانه گریختند که از این میزان ١٤ درصد دختر و ٨٦ درصد پسر بودنددر فاصله سالهای ٦٥ تا ٧٨ شیوع فرار از خانه ٢٠ برابر شده است و میانگین سنی آنان ١٦ سال عنوان می شود.همچنین به نقل از سازمان بهداشت جهانی ، میانگین سنی نوجوانان در فرار از خانه ١٤ تا ١٧ سال است که ٧٤ درصد دختر و ٢٦ درصد پسر هستند. (خبر گزاري ايسكانيوز،1387) فرار از خانه، نوعي رفتار ناسازگارانه و اعتراض ساده به وضع موجود خانواده است كه دلايل زيادي براي اين پديده اجتماعي مطرح گرديده است ولي آنچه را كه علت العلل تكوين شرايط زير است عدم فهم متقابل دو نگاه سنتي و مدرن است كه عموما" در شهر ها و خانواده شهري بوقوع مي پيوندد كه در واقع فرار از خانه واكنشي است به سلبي نگري ساختار سنتي خانواده شهري، كه تمايل به استمرار و بازتوليد اجتماعي كردن از نوع سنتي دارد .

حال به قطب ديگري از جامعه ايران تمركز مي كنيم كه تاثير گرفته از رويكرد پسا مدرنيستي است بنابراين به همان دلیلی که توسعه شتابان ودر نظر نگرفتن متغیرهای فرهنگی و سنتی آسیب ها و پيامد هاي یاد شده را بوجود آورده است افکار پست مدرنیستی نیز در جامعه ای که از سنت بریده و افکار مدرنیته را در اجتماع کاملا" درونی نکرده ، بعنوان يك مسئله مضاعف، مي رود كه نهادهای اجتماعی را از کارکرد اصلی خود خارج کرده و آسیب های جبران ناپذیری را به جامعه وارد کند چرا كه بر طبق بنمايه هاي اين رويكرد ، تمام دستاوردهاي بشري به شكل مشروط پذيرفته مي شود يعني دموكراتيزه شدن همه  موضوعات بشري و هموزني همه فرا روايتها ، بعبارتي انديشه پست مدرن از ناخود‌‌آگاهي، از هم گسيختگي و ناپيوستگي و ابهام حمايت كرده و بر موضوعاتي عاري از مفاهيم انساني و فاقد ساختار و ثبات تاكيد مي‌‌ورزد. لذا همين امر باعث افكاري از نوع آنارشسيتي و پوچ گرايانه گشته و به شكل آرام ، خزنده و رسوبي همه باورها و ارزشهاي انساني را نفي كرده و عملا" نیز از طريق رسانه هاي جمعي ذهن جوان امروزي را بخود مشغول داشته و باورهاي جديدي را جايگزين باورهاي گذشته مي كند و می رود که تبدیل به رفتاري در راستاي آن انديشه شود كه اگر به واقعيت هاي انضمامي جامعه رجوع كنيم كاركرد پنهان تئوري اخير را بوضوح مي توان مشاهده كرد.

 حال اين پديده سيال و لغزان كه هر لحظه بنا بر موقعيت يا فرصت ، تغيير شكل و مضمون مي دهد ، فقط در دو صورت قابل بررسي است يا بصورت منجمد كردنِ آن در يك لحظه خاص و يا بصورت مشاهده ي حركت كلي و آثار آن(پارسا،خسرو،ص8) بنابراين جهت ايضاح مطلب ، مواردي ازآثار تسري تئوري اخير را بيان مي كنيم.

  1. ظهور اندیشه شیطان پرستی (anti christ) در ايران که اين گروه از شيطان پرستان معاصر از باورها و گرايش هاي اديان گذشته اجتناب مي كنند و بیشتر گرایش‌های خودپرستانه دارند، به گونه‌ای که خود را در مرکز هستی و قوانین طبیعی می‌بینند و بیشتر شبیه به مکاتبی چون ماده گرايي و یا خودمحوری و جادومحوری هستند كه در قالب موسیقی بلک متال (black metal) در ايران فعالیت می کند ، شیطان پرستی به جای اطاعت از قوانین خدایی یا قوانین طبیعی و اخلاقی، عموماً بر پیشرفت فیزیکی خود با راهنمایی‌های موجودی مافوق یا قوانینی فرستاده شده تمرکز دارد. و این گروه، جوانان زیادی را به سازمان دهي خويش در آورده که در واقع این اندیشه را تئوریزه و تطهیر می کند که ما به هیچ کدام از امور مقدس پایبند نیستیم ،بلکه اهریمن تمام مقدساتیم،ما بدون فرمان دهندگان و مقررات زندگی می کنیم ، خدا مرده است،آخرتی وجود ندارد و... که در واقع مضمون ترانه های آنان در این راستاست که این گروه از جوانان کنسرت هایی را درتهران و شهرستانها برگزار و جهت نشر اندیشه شان کتابهای زیادی با عناوين مختلف را در ایران به چاپ رسانده اند ، حال اين نكته قابل ذكر است كه ساختار شكني در ذات دوران جواني نهفته است و افكاري اينچنيني بعنوان موج موافق، گرايشات دروني جوان را متبلور ودر همين راستا اين قشر از جامعه را دچار افكار نيهيليستي و پوچ گرايانه مي كند كه بايستي مورد تامل و مداقه متوليان امر قرار گيرد.
  2. با تامل در روابط هسته خانواده شاهد آنيم كه اين نهاد در حال از دست دادن كاركرد اصلي اش است و در واقع درحال استحاله مي باشد و نوعي حريم شكني در درون هسته خانواده متوسط شهري در حال شكل گيري است به عبارت ديگر افزايش روز افزون طلاق پنهان در روابط بين زن و شوهر كه از مظاهر آن ارضاء عاطفي و جنسي دربيرون ازچارچوب نهاد خانواده است ،ازدواج هاي غير رسمي ، تولد کودکان خارج از مدار زناشویی ودر همین راستا عدم پايبندي به اصول اخلاقي خانوادگي و حرمت زدايي از نهاد خانواده ، که حاصل تئوريزه شدن رويكرد اخير و باز سازي جامعه و فرهنگ خانوادگي جهانی بر حول محور رسانه هاي جمعي و در قالب فيلم و سريالهاي خانوادگي است كه دائما" چارچوب هاي اخلاقي و خانوادگي را متزلزل و به شكل آگاهانه ، تابوهاي اجتماعي را به چالش مي كشند و هنجار شكني هايي از اينگونه را در حد يك تخطي اخلاقي قابل اغماض تقليل، ودر ذهن عادی سازی می کنند به عبارت دیگر از اين منظر هيچ امراخلاقي نمي تواند زن و مرد را در شرايطي كه مي توانند از فرصت هاي بوجود آمده لذت ببرند ، منع كند بعبارت ديگر لحظه مشخص و احساس مشترك براي مشروعيت بخشي به هر ارتباط نامشروعی كافي است چرا كه هيچ امر مقدس و غير مقدسي در جهان وجود ندارد و همه چيز در اين جهان از منظر اين رويكرد، اعتباري و نسبي است.
  3. با هجوم اين گونه فلسفه ها و گفتمان هاي بيمارگونه و نفي همه دستاوردهاي بشري،ومطلق گرايي در نسبي گرايي ،در اخلاق و زيبا شناسي و منطق و علم و فلسفه و هنر و دين،انگار پاكسازي جهان از هرچه مقدس و نامقدس است در برنامه و دستور كار قرار گرفته است. .(فرهادي،مرتضي،صص 16-15) اين انديشه چون باور به هيچ امر مقدس و كليت ارزشي ندارد ، نوعي انديشه پوچ انگاري و در لحظه زیستن را در بين جوانان ترويج ميكند ،كه اخيرا" در قالب بازي هاي  رايانه ايي در دسترس جوانان قرار گرفته است كه نمونه هاي آرماني و مقدس اديان ، بعنوان دشمن فرضي در نظر مي شود كه ودر واقع نوعي تقدس زدايي از دين را در ذهن جوان متبادر مي كند و مي رود كه دين ارزش بازدارندگي و آرامش بخشي اش را در بين جوان از دست بدهد وتنها جنبه زيبا شناختي دين و آن هم  در آيين ها ومناسك مذهبي براي افراد ملاك نظر و عمل قرار گيرد .
  4. درعرصه هنر بطور كل وبطور خاص در شعر و موسيقي  نيز شاهد نوعي پورنوگرافی(هرزه نگاری) در مفاهيم شعري هستيم كه در واقع نوعي از ادبيات لمپني و نامتعارف را در جامعه تسري مي دهد به عبارت ديگر اخلاق زدايي در ماهيت شعري در حال صورت گرفتن است و در راستاي آن موسيقي نيز بجاي آرامش بخشی و تمدد اعصاب، به جز هيجان كاذب ، آزار دهنده و بي معنا چيز ديگري را براي جوان به ارمغان نمي آورد.
  5. فرهنگ پذیری یک طرفه و تاثیر پذیری افراطی از هنجارها و ارزشها در عرصه های مختلف ارتباطی و اجتماعی باعث تقویت احساس جهان وطنی ، بازیافت هویت و وابستگی کم تر به هویت های جمعی مرسوم و سنتی (مثل ملیت ،قومیت) شده است  که در واقع رویکرد مهاجرت جوانان تحصیل کرده به خارج كشور را افزایش داده و احساسات و تعلقات ملی و ناسيوناليستي متعارف جوانان را كه براي بقاي همبستگي و پيشرفت علمي هرجامعه ايي ضروري مي باشد را در حد یک احساس نوستالوژیک تقلیل داده است. ، لذا اگر جنگ و سازو كارهاي آشكار آن ،توده هاي مردم زير سلطه را خلع سلاح كرده وبه تسليم ظاهري واز سر ناچاري مي كشاند،گفتمان هاي شبه فلسفي و پر طمطراق، تحصيل كردگان جوامع زير سلطه را از درون به انقيادي خطر ناك تر از تسليم نظامي سوق مي دهد.(همان)

 در کتاب جامعه خطر ، فاز جدید مدرنیسم را متفاوت از مدرنیسم اولیه که جامعه صنعتی بیانگر ان است می داند ومرحله متوالی دوم مدرنیسم را "جامعه ی خطر " نام می دهد که وجه مشخصه ی دوم مدرنیسم ،جهانی شدن نه تنها روابط بین و فراسوی دولت های ملی و جوامع را تغییر می دهد بلکه کیفیت درونی ،اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی را نیز تغییر می دهد .فاز دوم مدرنیسم در بر گیرنده ی زندگی در شرایط عدم اطمینان و با پیچیدگی بیشتر و قدرت کنترل کم تر است.(ذکایی،محمد سعید،ص 239)

بنابراين در دوران سنتی به علت انسجام از نوع مکانیکی که در اجتماعات بر قرار می باشد معضلات اجتمایی وفردی کمتر مشاهده می شود ولی با گذار به دوران مدرنیته وارداتی که در بستر فرهنگی ایران شکل نگرفته ،علاوه بر آسيب زا بودن ذاتي اين دگرديسي ،شاهد تعارضات و افزايش آسيب هاي مضاعفي هستيم كه جامعه ما به آن مبتلا شده است چرا که هنوز بخش عمده ایی ازطبقات پايين جامعه به علت عدم دسترسي به آموزش هاي لازم مدني، سنتی و سنت گراست و از سويي طبقات بالاي جامعه در راستای فرایند جهانی شدن ، موقعيت هاي برتر اجتماعي و ارتباطات بيشتر، از سنت گسسته و الگوهای فکری و مصرفی غربی را بدون کم و کاست درونی کرده اند لذا ناموزوني معرفتي و رشد سرطاني الگوهاي فكري وارداتی غربي و عدم رشد متناسب با اين تغييرات در اخلاق، فلسفه ،هنر و بطور كلي علوم اجتماعي و انساني ، باعث نوعی آنومی در جامعه ایران گردیده است بنابراین علاوه بر واپس ماندگي فرهنگي كه در بخشي از جامعه هويداست بلكه نوعی شتابزدگي در دريافت الگوهاي فكري و مصرفي غربي را در بخشي ديگر از جامعه و در بین جوانان طبقات متوسط و بالا شاهديم که مي رود جامعه را دچار چالش هاي جبران ناپذيري كند. 

نتیجه گیری:

  1. آسيب شناسي گذار به مدرنيته:  

همانگونه كه پيشتر يادآور شديم بحث نوسازي در ایران خيلي سريع و شتابان اتفاق افتاده است و بسياري از تغييرات متناسب با شرايط فرهنگي، سياسي،جغرافيايي ،اجتماعي، اقتصادي منطقه نبوده است ، در فرهنگ غربي،ابزار متناسب با نياز ،ذهن و خواسته ابداع مي شود به عبارت ديگر زماني ابزاري ابداع مي شود كه ذهنيت آن شكل گرفته ،نيازش وجود دارد ، فلسفه اش تبيين شده و همه بسترهاي نرم افزاري آن آماده است و نيازمند آن ابزار است ،كه ابداع شود بعبارتي ابزار با نرم افزار ،ذهن ،روحيه و احساسات و نگرش هاي مردم هماهنگ است .

در منطقه اي كه ما زندگي مي كنيم اول ابزار مي آيد و پس از آن نرم افزار، در حالي كه ابزار هيچ گاه نمي تواند نرم افزار ايجاد كند چون فكر توسعه ، يك نرم افزار است يك انديشه ،فلسفه،نياز مي تواند ابزار ايجاد كند اما ابزار نمي تواند آن را بيافريند بنابراين در ايران مشاهده مي كنيم كه دريك استان  ويا يك منطقه ظواهرشهر نشيني را مي بينيد ولي وقتي با ساكنان آن منطقه حرف مي زنيد مي بينيد كه ذهن و رفتار آنها شهري نيست در واقع شهر نشيني براي او خريداري شده بنابراين اگر بخواهيم شرايط موجود را به سمت اصلاح پيش ببريم بايد بگوييم نوسازي نه شتابان،نه دولتي و نه از بالا، بلكه نوسازي به عنوان يك ضرورت ملي و فرهنگي در بستر فرهنگي خود اتفاق بيفتد اين به معني آن است كه تهران نبايد اينقدر جلو باشد و ايلام آنقدر عقب كه نتوانند با هم هماهنگ باشند ، همانند انساني كه سرش بزرگ شده و دست و پاهايش كوچك مانده است.(بختيار نژاد،پروين،صص 85-84)كه در واقع جزم انديشي و نگاه سلبي و دوسويه درباره واقعيت اجتماعي يگانه ، باعث كمرنگ شدن وجدان جمعي و يا شعورمتعارف شده است.

  1. آسيب شناسي نفوذ رويكرد پست مدرنيستي:

      ظهور برخي نحله هاي افراطي و شبه فلسفي جديد به همان اندازه جنگ هاي فيزيكي وعيني،نتايج تخريبي بر اذهان و رفتارهاي تحصيل كردگان و برخي روشنفكران و پژوهشگران علوم اجتماعي جهان و ايران داشته و دارد ، ويرانگريهاي بي برنامه برخواسته از فرط استيصال و نااميدي برخي نحله ها و جريان هاي شبه رو شنفكري از سويي و تبليغ با برنامه و بي امان اما كاملا" پنهان قدرت هاي سلطه گر براي اشاعه آن در جهان از سوي ديگر،براي ايجاد تسليمي دروني در آدميان با افشاندن بذر نااميدي و بدون ارائه هيچ روزنه اميد بخشي براي آينده و كتمان آزادي،عدالت وحقيقت و آشفته سازي همه چيز و در نورديدن همه حوزه هاي مقدس است.(فرهادي،مرتضي،صص 16-15) اگر اعمال قدرت در گذشته به شكل زور لخت و عريان و در قالب جنگ و سيطره همه جانبه ، افراد جامعه را تحت سرسپردگي اجباري خويش قرار ميداد ولي امروزه صاحبان قدرت، تمام تلاش خود را به كار مي گيرند تا خود را در لايه هاي مختلف اجتماعي پنهان كنند ومي بينيم كه تئوريها آرام و خزنده ، در قالب رسانه هاي جمعي و يا از طريق فيلم و سريال، الگوهاي فكري و مصرفي غربي را تئوريزه مي كنند و بدين سان باورها و ارزشهاي جديدي كه با ارزش هاي حاكم بر جامعه در تضاد است در ذهن بخشي از افراد جامعه نقش مي بندد و اين بخش از جامعه را تحت انقياد خويش قرار مي دهد و در اين راستا اين الگوها به مرور تبديل به كنش كنشگر مي شود بنابراين ريشه معضل اجتماعي بوجود آمده از آنجا ست كه جامعه به دو قطب متضاد تقسيم شده است قطب اول گروه هاي اجتماعي هستند كه در مسير فرايند اجتماعي شدن در عرصه جهاني قرار گرفتند و طالب مدرنيسم هستند و قطب ديگر جامعه، طبقاتي هستند كه بعلت عدم دسترسي به شبكه هاي اجتماعي جهاني ويا مخالفت با مدرنيته ، افكاري محافظه كارانه ويا سنت گرا دارند كه اين فرايند تنش زاي دو طيف گسترده اجتماعي ،آسيب زا بودن جامعه را استمرار بخشيده است.

  پيشنهاد:

از همه آنچه گفته شد اين پيشنهاد الزام آورمنتج مي شود كه امر توسعه پديده اي منطقه اي مي باشد و نمي توان نسخه واحدي براي توسعه همه كشورها تجويز كرد بنابراين براي گذار از سنت به مدرنيته ابتدا بايستي انگاره ها،طرز تلقي ها،نگرش هاي منطقه ايي را فهم كرد زيرا اقليت هاي قومي، نژادي، ديني در جامعه ايران تفسير و تحليل خاص خودشان را دارند چرا كه آموزش هاي لازم و ظرفيت سازي متناسب در اين اجتماعات صورت نگرفته است .لذا ما باید بر عليه تمام آن دیدگاه ها و مدلهای سطحي كه در بستر اجتماعي غرب شكل گرفته و به نام مدرنیسم، تئوريزه می شود مقابله فرهنگي کنیم چرا كه آن تئوري ها بر گرفته از واقعيت اجتماعي ايران نيست وآن چيزي كه در حال دگرديسي است شكل دادن جامعه ايي در چارچوب همان تئوري هاست، لذا مدرنیته بايد بر اساس سنت ،فرهنگ ، شیوه زندگی ، شرایط اقلیم ،ايستارها و انگاره هاي فكري مردم شكل گرفته و آرام وپيوسته به شكل الگوهاي فكري در جامعه دروني و نهادينه شود. و تئوريهايي  كه در جهت  آسيب شناسي ، تبيين و تحليل مسئله اجتماعي بكار مي بريم بر گرفته از واقعيت اجتماعي ايران باشد ،بعبارتي دانش علوم اجتماعي بايستي بومي سازي شود تا با ابزاري مناسب، قدرت تبيين ، پيش بيني و حل مسئله اجتماعي را داشته باشيم. 
 


منابع:

 -1      شایان مهر، علیرضا،1377، دایره المعارف تطبیقی علوم اجتماعی(کتاب اول)،تهران ،سازمان انتشارات کیهان

       2- جي دان،رابرت،1384،نقد اجتماعي پست مدرنيته(بحران هاي هويت)،ترجمه،صالح نجفي،تهران:پرديس دانش

  -3      شایان مهر، علیرضا،1379، دایره المعارف تطبیقی علوم اجتماعی(کتاب دوم)،تهران ،سازمان انتشارات کیهان

-4       پست مدرنیسم؛ نفی فرا روایتها، استیون کانر، مجموعه مقالات پست مدرنیته، پست مدرنیسم، مقاله سوم

5       - بيات ،عبدالرسول و همكاران درآمدی به مکاتب و اندیشه های معاصر،  صص 131 ـ 112

6     - جاويد ،عليرضا ونجاري،محمد،1388،نقد ساختار انديشه، تهران:انتشارات آشيان

7       - برمن، مارشال ؛ پست مدرنیسم (مجموعه مقالات)، تدوین وترجمه: حسینعلی نوذری، مقاله دوم

  - 8       بختیاری نژاد،پروین،1388،قتل های ناموسی،فایل pdf

      9 - طائفی،علی،1388،گزارش ختنه زنان در جهان،نشریه اینترنتی جامعه شناسی ایران

      10- ستوده ،هدايت الله .1378.آسيب شناسي اجتماعي . تهران : آواي نور.

-11 اسلامي نسب ،بجنوردي. 1371.بحران خودکشي.تران :نشرفردوس.

-12 خسروي ،زهره . 1383. "بررسي رابطه همسر آزاري با تمايل به افکار خودکشي و آسيب رساني به همسردر زنان شهر تهران " . فصل نامه ي علمي- پژوهشي مطالعات زنان .سال دوم . شماره ي 6. تهران .

  13- خبر گزاري ايسكانيوز(باشگاه خبر نگاران دانشجويي ايران)

14 - پارسا ،خسرو،1375،پسامدرنيسم در بوته نقد(مجموعه مقالات)،چاپ اول،تهران،انتشارات آگاه

 -15 ذکایی،محمد سعید،1386، جامعه شناسی جوانان ایران،چاپ دوم،تهران:انتشارات آگاه

 -16  فرهادي،مرتضي،1388،انسان شناسي ياريگري،چاپ اول،تهران:نشر ثال



ارسال توسط مدیر

اسلایدر

دانلود فیلم